سوررئالیسم ( قسمت سوم – ژاک پرور )

فردوس حسین نژاد

ژاک پرور در سال 1900 در شهری در نزدیکی پاریس به نام نویی یورسن زاده شد . پدرش در سال 1906 در دفتر مرکزی فقرا- سازمانی که مسئول کمک های مالی به نیازمندان بود - شروع به کار کرد. ژ اک اغلب  پنج شنبه ها را همراه پدر از خانواده های مستمند دیدار می کرد و همین دیدارها بود که او را با فقر آشنا ساخت .

پدر با اینکه درآمد چندانی نداشت ، افراد خانواده را به سینما می برد و این گونه بود که ژاک و برادر کوچکترش ،  پیر، با دیدن فیلم های چارلی چاپلین شیفته ی سینما شدند.ژاک در پانزده سالگی تحصیل را کنار گذاشت و مشغول کار شد. در دوران سربازی ، با ایو تانگی ، ازنقاشان برجسته ی سوررئال و مارسل دومائل دوست شد و این دوستی ، پس از بازگشت آن ها به پاریس ، به همخانگی در کوچه ی شاتودر محله ی مون پارناس انجامید ؛ جایی که بعد ها به محفل شاعران سوررئالیست ( آندره برتون، لویی آرگون ، روبردسنوس و فلیپ سوپو ) تبدیل شد.

ادامه نوشته

گفت و گو با فرزاد دانشمند

یونس اسفندیار

در حاشیه کنسرت اخیر وی در اهواز

س: اکر ممکن است کمی راجع به ریرتواری که برای کنسرت انتخاب کرده بودید توضیح دهید

* : واقعیت قضیه این است که ما رپرتواری را برای مدت یک سال می چینیم بدون در نظر گرفتن این نکته که این قطعات در کجا نواخته خواهند شد . یعنی طبع مردم خیلی مطرح نیست . رپرتواری که در اهواز اجرا کردیم ، رپرتوار سخت نبود چون هرچه سنم بالاتر می رود اجرا برایم مهمتر می شود تا سختی و آسانی قطعات . در واقع به نوعی خودم را محک می زنم و آنچه را که دوست دارم روی قطعات اجرا می کنم ولی آنچه در اهواز زدم به نوعی پارت دو بود . یعنی واقعا برای اهواز انتخاب کرده بودم چون جو اهواز را تا حدودی می شناختم تصمیم گرفتم بخش دوم را یعنی بخش آمریکای لاتین را که جزو رپرتوار کلاسیک است اجرا کنم .

س: قطعاتی که از پیاتزولا اجرا کردید آیا تنظیم شده برای گیتار بودند ؟

* : بله این قطعات برای گیتار تنظیم شده بود . و (Benitz   ) تنظیم کرده بود . اما من همیشه آهنگ ها را دوباره تنظیم می کنم . Fingering را حتما دوباره عوض می کنم و ریتم ها و مکث ها و حتی طرز بیان جملات را دوباره سامان می دهم .

س: بله دقیقا همین طور است . شنونده ی آشنا به قطعات ، متوجه تفاوتها می شود . و این تفاوت در رنگ بندی جدید Asturias کاملا مشهود است .

* : البته من این رنگ بندی ها را همیشه تجربه می کنم اما اما در مورد Asturias دیگر خیلی کشش ندارم که دستکاری کنم چون سی سال است که این قطعه را می نوازم . ولی در مورد Tarrega نه . ولی Asturias چون به نوعی مورد طلب عموم است باعث دلزدگی آدم می شود . ولی در کل همیشه سعی می کنم که تمرهای صدایی را عوض کنم . هرچه سنم بالاتر می رود متوجه می شوم که با دستکاریهایی که در قطعات می کنم بیشتر می توانم از نواختن و شنیدن آنها لذت ببرم ....