آماتور

به آگاهی دوستان عزیز اهوازی می رساند كه پخش و نقد و بررسی فیلم آماتور اثر كریستوف كیشلوفسكی در روز سه شنبه 30 خرداد 85 ساعت 6 بعدازظهر در محل انجمن سینمای جوان اهواز برگزار می شود .      آدرس : كیانپارس ، خیابان 11 غربی

.

بچه های سایه در سایت های دیگر : 

شعری از پابلو نرودا با عنوان فقر و نقد آن را در اینجا می توانید بخوانید .

داستان خط رو خط از ایمان عابدین رو هم می تونید در سایت دیباچه بخونید . اگر هم نظری داشتید می تونید از طریق همین سایت به نویسنده منتقل کنید . ضمنا شما هم می توانید داستانهای خود را در قسمت داستانهای تجربی این سایت قرار دهید و از نظرات دیگران و سیتم امتیاز دهی این سایت استفاده نمائید .

مرثیه ای برای ایران


نمی خواستم بیشتر از این به این فوتبال بپردازم ولی نظرات مهدی راجع به نقش آقای فردوسی پور باعث شد تا بیشتر به این موضوع بپردازم . در ابتدا نظرات دوست عزیزم مهدی را میذارم كه البته در قسمت نظرات پست مرثیه ای برای یك رویا هم ببینید . ضمنا از نقد و نظرات دیگر عزیزان هم استقبال می كنیم . در مورد نظرات هم باید بگویم كه خیلی از دوستان هستند كه فقط ظاهر و تیترهای سایت و وبلاگ ها را می خوانند و زحمت مشاركت و اظهار نظر را به خود نمی دهند . متاسفانه این روندی ست كه در خیلی از سایت ها دیده می شود و شاید نشانگر سطحی نگری و سرسری گرفتن باشد . در كل می گویم و نه در مورد وبلاگی كه خودم اداره می كنم : ارائه ی نظر و  همچنین انتقاد و مخالفت در جایی كه شاید یكی از آخرین مكانهایی ست كه در آن می توان به اظهار آزاد عقیده پرداخت باعث ایجاد گفتگو میان افكار مختلف در سرزمینی كه مدتهاست تفكر آنچنان در آن یك سویه شده كه هر تخلف و ایستادگی برابر آن مساوی ست چوب و چماق و زندان  می گردد . ضمنا اول از همه به دوستان خودم در انجمن سایه گله دارم که تا به حال جز چند نفرشان در موارد خاص دیگر حضوری از کسی ندیده ام .

این هم نظر مهدی :

عادت كرده ایم همه چیز را پیشگویی كنیم:
هنوز نیم ساعت به پایان بازی مانده عادل خان فرودوسی پور مرد اول مافیای رسانه ای فوتبال چنان به به و چه چهی از عملكرد تیم ملی راه انداخته بود كه نگو. اما به یكباره ورق برگشت و علی دایی مقصر اصلی اشتباهات فردی میرزا پور و رضایی شد. و در همان لحظه فردوسی پور فراموش كرد كه تیم همیشه ناهماهنگ ایران در بیشتر مواقع با گل های علی دایی از منجلاب بیرون آمده

تنها مردی كه عاشقانه برای تیم كشورش بازی می كند و جالب كه خود فردوسی پور قبلا به آن اشاره كرده. فردوسی پور نگفت: میرزا پور از یك بغل پای ساده عاجز است نكونام تنبل شده كریمی می ترسد ( از مصدومیت ) رضایی توپ را نمی تواند استپ كند و ... اما گفت كه علی دایی در خط دفاع خوب بازی می كند ( برای تحقیر او در بازی در خط حمله ) و این نهایت بی انصافی در حق مردی بود كه به خاطر عشق به تیم كشورش بارها زیر تیغ جراحان رفت

عارف جان نظر تو را در مورد پیوند آسیب های فوتبال با سیاست قبول دارم اما به نظر تو برای مرثیه خواندن كمی زود نیست. هنوز كورسوی امیدی هست

فردوسی پور به خوبی می دانست كه این حرف ها را كجا و در چه زمانی می زند: اولین بازی ایران در جام جهانی كه ده ها میلیون ایرانی آن را مشاهده می كنند و این بهترین فرصت بود برای این كه نشان دهد نه تنها پیشگو و فراموشكاریم كه قدر نشناس هم هستیم.

و اما جواب بنده : ( البته نه جواب که حرف هایی که دوست داشتم بگم و این بهانه ی خوبی بود برای گفتن )

می دانم كه در موقع شكست همیشه مردم دنبال یك قربانی می گردند و چه قربانی بهتر از بازیكنان ،  مربی و فدراسیونی كه مدتهاست زیر تیغ انتقادات هستند و علی دایی در راس آنها . و حالا تك تك به بررسی تمامی كسانی كه زیر انتقاد قرار دارند می پردازم . البته همانطور كه گفتم پرداختن به آن شاید كمی سطحی نگری باشد ولی خود می تواند نشانگر بی عدالتی ، استبداد و یك سویه نگری در فوتبال ما كه جدا از سیاست و اقتصاد و مسائل دیگر كشورمان نیست باشد :

علی دایی : مهاجم 38 ساله ی ایران كه بیش از 100 گل ملی در كارنامه اش دارد و تنها در جام جهانی موفق به گل زنی نشده . یك نسل از مهاجمان ایران را در حسرت حضور در تركیب تیم ملی نگه داشته .  خبرهای بسیاری از دخالت و نفوذش در تیم ملی شنیده می شود و همچنین انگیزه های مادی برای تداوم حضور در تیم . كه از آن جمله زد و بند مربی و این بازیكن در بازی ژاپن بود كه در صورت نیاز مربی به تعویض ، او به اصطلاح پایش را بگیرد و اظهار مصدومیت كند ( به نقل از روزنامه شرق 23 خرداد 84) كه گویا در حال تكرار شدن است ،نفوذ او در انتخاب و عدم انتخاب بازیكنان كه نمونه ی بارز آن دعوت نشدن ایمان مبعلی به تیم بعد از درگیری اش با وی بود و موارد دیگری كه فقط شنیده یا مشاهده می شود ولی در خفا و به مرور زمان و اكثرا به نفع این بازیكن با نفوذ حل می شود . هیچ كس نمی تواند منكر زحمات علی دایی در جوانی به تیم ایران شود ولی خیلی واضح است كه هر بازیكنی تاریخ مصرفی دارد و تاریخ مصرف این بازیكن مدت هاست پایان یافته و حضور او در تیم ملی به هر دلیلی به جز متهم كردن وی و تخریب شخصیت و زیر سوال رفتن تمامی زحماتی كه كشیده اثر دیگری ندارد . علی دایی در زمین راه می رفت  . به خاطر صحبت های فردوسی پور این را نمی گویم بلكه به اعتبار مفسرین شبكه های خارجی كه فكر نمی كنم با علی دایی پدر كشتگی داشته باشند .  

ابراهیم میرزاپور : دروازه بانی كه میروسلاو بلاژویچ به تیم ملی آورد و در ابتدا امید زیادی به وی می رفت كه ضعف های مشهودی مانند بازی با پا داشت ( بازی ایرا در مقابل عراق در بازیهای مقدماتی جان جهانی 2002 كه دفع ناقص توپ توسط میرزاپور باعث گلزنی عماد رضا مهاجم تیم عراق شد ) كه با قول هایی كه این بازیكن و مربیان حرفه ایش !! داده بودند به بازی و سلطه اش درون دروازه ی ایران ادامه داد و دروازه بانهای دیگر ایران را در حسرت حتی آزمایشهایی كوچك گذاشت . و این اواخر اوضاع به شكلی بود كه گویا این دروازه بان از بی رقیبی ( البته به لطف مربیان ) انگیزه ی بازی اش را در سطح باشگاهی و ملی از دست داده بود كه نمود آن را در آخرین بازی ایران در برابر مكزیك می توانیم بینیم . دروازه بانی كه هیچگونه عكس العمل و رفلكس مناسبی در این بازی نداشت تا همه ی ایرانیان با حسرت به تماشای حركات دروازه بان مكزیك بنشینند كه تك موقعیتهای ایران را دفع می كرد .

محمد نصرتی : مدافعی كه شایع است كه به خاطر نسبت فامیلی اش با یكی از مسئولین رده بالای ملكتی به تیم ملی دعوت می شود . مدافعی كه شاید بتوان یكی از مهربان ترین مداففعان جهان در برابر مهاجمان حریف دانست . و با این وجود همواره از نفرات ثابت ایران بوده و با وجود بازیكنانی كه در سمت چپ بازی می كنند از این بازیكن به عنوان دفاع چپ كه پست تخصصی اش نمی باشد و بعضا در هر پستی كه تیم در آن پست كمبود داشته باشد استفاده می شود . گل صعود ایران به جام جهانی در برابر بحرین نیز نمی تواند این همه معایب این بازیكن را بپوشاند .

و از بقیه ی بازیكنان هم علی كریمی كه مشخص نیست به خاطر مصدومیتش یا ترس از دوباره مصدوم شدنش اینقدر بد بازی می كند . محرم نویدكیا كه در آخرین لحظات به جای ستار زارع ( در ابتدا قرار بود هادی شكوری ) به تیم ملی دعوت شود كه به تازگی از مصدومیت رها شده و مدتها بازی و تمرین جدی نداشته . گفته می شود انتخاب این بازیكن به پیشنهاد یکی از دلالان بازیکن و برای مسائل ترانسفرش به آلمان انجام شده .و دیگر بازیكنانی كه تقریبا هیچ كدام بازی شاخصی انجام ندادند جز اندرانیك تیموریان تا باز هم مربی كاسه كوزه ها را سر مهرزاد معدنچی و اشتباهات فردی بازیكنان خراب كند .

برانكو ایوانكوویچ : در این مورد این مربی بسیار می توان نوشت . مربی سیاهكاری كه تیم كاملی را با محمد دادكان و علی دایی می سازد . ایوانكوویچ دستیار بلاژوویچ كه با استفاده از تجربیات این مربی نگون بخت توانست مدت زیادی را خوش شانسی و توجیهات سفسطه وارش دوام بیاورد . توجیهاتی كه این مربی بعد از شكست ها می آورد آنقدر بچه گانه است كه فقط به آنها خندید و حرص خورد . برای مثال در توجیه شكست از مكزیك این تیم را دارای جایگاه چهارم در جدول فیفا می داند . همه می دانند كه این جدول اصلا نمی تواند معیاری برای تعیین قدرت تیم ها باشد و یا از غیر قابل استناد ترین آمارها مدرك می آورد . و نمونه های بسیار دیگر كه او را تا سطح یك دلال بازیكن پایین می آورد . صعود ایران به جام جهانی نیز فكر می كنم از خوش شانسیهای این مربی بود و گرنه ایران در همان مرحله ی نخست باید حذف میشد . دربازیهایی كه صعود این چهار تیم از قبل قطعی می نمود . در ترسو بودن این مربی نیز همین نكته بس كه دوست او زلاتكو تیروسویچ كه اطلاعات بسیاری را از حریفان ایران برای او بدست آورده با بد و بیراه گفتن به برانكو و انتقاد بسیار از روش بازی مقابل مكزیك او را موجودی ترسو خوانده و اردوی تیم ملی ایران را ترك كرده . آینده در مورد او بهتر قضاوت خواهد كرد .

محمد دادكان : رئیس فدراسیون فوتبال كه خودكامگی ، حق خوری و لجاجت را از حد گذرانده و جالب اینكه خود زیر دست آدمی همچون خودش قرار گرفته و به طور حتم بعد از جام جهانی او را نخواهیم دید . و اما دادكان كه بارها و بارها حق تیم های شهرستانی را خورده . به خصوص در مورد تیم صنعت نفت آبادان كه در مقابل مردم یك استان ایستاد و دیدیم كه قدرت او بیشتر از قدرت خواسته های به حق یك استان و تیم اش بود . این بار در برابر یك ملت ایستاده و تا به حال كه زورش بیشتر بوده . او كه خیلی از مسائل را شامل مرور زمان نموده و به نفع خود حل کرده ، خودش هم به زودی شامل مرور زمان خواهد شد .

مسلما مشكلات ایران تنها اینها نیستد . تاریخ نشان داده كه همیشه مسائل اصلی از پشت پرده كنترل شده و می شود . نشان داده كه آرای 70 میلیون نفر چطور به سخره و احساساتشان به بازی گرفته می شود و آب از آب هم تكان نمی خورد .

دوشنبه 22 خرداد 84 ساعت 5 عصر

قرار بود كه تجمع آرام و مسالمت آمیزی روز دوشنبه 22 خرداد ساعت 5 عصر در میدان 7 تیر در با هدف درخواست وضع قوانینی برای منع تعدد زوجات و برابری حقوق زن درمواردی همچون طلاق و سرپرستی فرزندان و دیگر قوانین زن ستیز برگزار شود كه این تجمع آرام با دخالت پلیس بهخشونت كشیده شده و تعدادی از تظاهر كنندگان دستگیر و به زندان اوین منتقل شده اند .(عكسها را در اینجا و اینجا ببینید ) در مورد تعداد تظاهر كنندگان و دستگیر شدگان آمار ضد و نقیضی ارائه شده كه به گفته ی كریمی راد ، سخنگوی قوه ی قضائیه تعداد دستگیر شدگان تجمع روز گذشته زنان در میدان ۷ تیر ۷۰ نفراست كه ۴۲ نفر آن ها خانم و ۲۸ نفر از آقایان بودند و اتهام آنها نیز تجمع غیرقانونی بوده است . در حالی که شاهدین و تصاویر منتشره حکایت از برخورد تند ماموران با تجمع کنندگان دارند، کریمی راد گفت: "هیچ ضابطی حق کتک زدن فردی را ندارد و من این مسأله را پیگیری می‌کنم." از میان بازداشت شدگان می توان علی اکبر موسوی خویینی، نماینده پیشین مجلس، سمیرا صدری، بهاره هدایت، عاطفه یوسفی، امین قلعه ای، دلارام آرام فر، معصومه لقمانی و عاطفه یوسفی از فعالان دانشجویی، ژیلا بنی یعفوب و بهمن احمدی امویی روزنامه نگار و نوشین احمدی خراسانی، شهلا انتصاری، علی روزبهانی، لیلا محسنی نژاد و وحید میرجلیلی از دیگر فعالان سیاسی و مدنی سیاسی به چشم می خورد. و... نام برد. شهلا انتصاری پیش از برگزاری تجمع بازداشت شد. در ساعات پایانی دیشب، پس از اتمام تجمع، نیروهای امنیتی با حمله به منزل این فعالان از جمله نوشین احمدی خراسانی، شهلا انتصاری، پروین اردلان و...اقدام به تفتیش و نیز تخریب اموال شخصی و منزل مسکونی آنان کردند

البته سایت فعالان حقوق بشر تعداد بازداشت شدگان را 130 نفر اعلام نموده كه نامهای زیر از جمله سیمین بهبهانی درمیان آنها به چشم می خورد . 1 - شهلا انتصاری ،‌2- پروین اردلان ، 3- فیروزه مظفری  - مهندس موسوی خوئینی ،5- سمیرا صدری ، 6- بهاره هدایت ، 7- عاطفه یوسفی ، 8- معصومه لقمانی ، 9- دلارام آرام فر ، 10- دلارام علی ، 11- نوشین احمدی خراسانی ، 12- كاوه مظفری ، 13- فواد شمس ، 14- ژیلا بنی یعقوب روزنامه نگار، 15- ترانه بنی یعقوب ، 16- لیلا محسنی نژاد ، 17- مریم خراسانی ، 18- عاطفه یوسفی ، 19- سیمین بهبهانی نویسنده و شاعر، 20- شهره کشاور، 21- اعظم الهامی  ، 22- مصطفی بیات ،23- مهدی سیامی ، 24- رضا محسنی نسب ،25 - بهمن احمدی امویی ، 26- علی روزبهانی ،27- سیامك طاهری ، 28- وحید میر جلیلی ،29- امین قلعه‌ای ، 30- لیلی فرهادپور ، 31- زهرا حیات غیبی ، 32- محمد موسوی ،33- مجتبی نادرمنش ،34 - فریده برهانی  و ..

گزارشها و تحلیل های دیگر : بازداشت شدگان تجمع هفت تیر در اوین به سر می برند    كانون زنان/  پلیس زن اجتماع زنان در تهران را سرکوب کرد  و بازداشت 42 زن تظاهرکننده در تهران   بی بی سی فارسی / خشونت در تجمع زنان در میدان هفت تیر و بازداشت بیش از ۶۰ نفر از تجمع کنندگان  گویا نیوز  / هجوم وحشیانه به منزل نوشین احمدی، شهلا انتصاری و پروین اردلان، ادوارنیوز     گویا نیوز  / گزارشی از تجمع اعتراضی زنان در ۲۲ خرداد میدان ۷ تیر، مژده پویا، هشت مارس     گویا نیوز  / خشونت پلیس در برخورد با تجمع مسالمت آمیز زنان را محکوم می کنیم نشریه ی زنستان  /  در ساعت پنج عصر،تجمع زنان به خشونت کشیده شد.  فهیمه خضر حیدری  /   تجمع آرام و بی حرکت ما به غوغایی تبدیل شد که بیا و ببین   الهه حبیبی  /  بیش از صد و سی نفر در تجمع میدان هفت تیر بازداشت شدند  فعالان حقوق بشر در ایران / صدای آزادی زنان خیلی نزدیک است  آسیه امینی  / درباره یك تجمع موفق   روزمره / راه خراب کردن یک حرکت مدنی  نیك آهنگ كوثر /ای زن ای حضور زندگی  پرنده خارزار / مهرورزی امنیتی!   مهدی محسنی / خشونت در تجمع زنان  زن نوشت / و  گزارش  ایسنا !! ،  بازتاب  ، خبرگزاری مهر ، ایلنا  ،  رادیو فردا و عكسهای یاهو 1 – 2  

برای دیدن لینك های فیلتر شده می توانید از لینك های زیر استفاده كنید و یا نرم افزار  CPROXY  را از اینجا دانلود كنید كه البته من دومی رو بهتون توصیه می كنم .  فیلترشکن 1  فیلترشکن 2    فیلترشکن 3  فیلترشکن 4  فیلترشکن 5  فیلترشکن 6      به امید آزادی تمامی انسانها

مرثیه ای برای یک رویا

ایران باز هم باخت تا زخم های كهنه سر باز كنند . البته مشكلات ایران نه تنها در فوتبال ریشه ای تر از آن است كه به بحث مقطعی در مورد یك بازی پرداخته شود . ولی متاسفانه در همین موارد مقطعی نیز آنچنان مردم ایران به بازی گرفته شده و به بازیچه ای در راستای اهداف سیاسی تبدیل می شوند كه نپرداختن به آن خیلی سخت است . اشتباهاتی كه در این تیم دیده می شود آنچنان مشهود است كه به جرات می توانم بگویم كه به جز مربی سیاهكار تیم ملی ایران ، فدراسیون فوتبال و سیمای جمهوری اسلامی ایران هیچ كس حاضر به كتمان آن نیست . اخباری كه از تفسیرها و تحلیل های خبرگزاریها و مفسران خارجی و نه داخلی كه انگ كارشكنی و مخالفت بی اساس به آن زده شود حاكی از نكاتی ثابت در مورد ضعف های تیم ایران است كه مربیان و مسئولین این تیم سالهاست آن را توجیه می كنند .ضعف هایی كه یا دلیل آن تنها می تواند حماقت یا وجود مافیایی قوی همچون خیلی از چیزهای دیگری كه در ایران به همین طریق اداره می شود باشد كه به راحتی در مقابل 70 میلیون نفر می ایستد و حتی خیلی فراتر ، انها را نیز به بازی می گیرد و توهین مستقیمی به شعور مردم می كند . ضعفی مثل حضور دائم علی دایی كه تقریبا در تمامی تفسیرهای شبكه های خارجی بعد از بازی ایران اشاره شده و همینطور دروازه بان و بعضی مدافعان ، همانطور كه گفتم آنقدر مشهود است كه عقل از نادیده گرفتن آنها باز می ماند . بله . ایران باز هم باخت ، شاید باید خوشحال بود كه شاید این بار تغییری اساسی بعد از این شكست انجام گیرد كه با این رویه غیرممكن می نماید . پس تنها خواهشی كه می توانیم داشته باشیم بیشتر از این به بازی نگرفتن مردم باشد ، بازی كه فكر می كنم مدتهاست گرفتار آنیم .

در پایین هم می توانید لینك تفسیر و خبرهای بعد از بازی ایران و مكزیك را كه احتمالا همگی از دشمنان اسلام و ایران ، سنگ اندازان در برابر دستیابی ایران به انرژی هسته ای و مخالفان پیروزی تیم ملی ایران هستند را ببینید .

تلویزیون روسیه: اندیشه سرمربی و ضعف مهاجم علت شكست تیم ملی ایران بود

اعتراض تماشاگران ایرانی حاضر در آلمان به كاپیتان دایی

حسین كلانى و شكست تیم ملى ایران

احمدرضا عابدزاده: از این پس مردم خواهند فهمید كه چه اتفاقاتی برای فوتبال ما رخ داده است

جوانان خرمشهری برای بازنشسته شدن علی دایی دست به دعا شدند این هم از دعای خیر مردم

"علی فیروزی" : به تفكرات "برانكو " و اشتباه برخی از بازیكنان باختیم

حمید درخشان تفكرات نادرست كادر فنی شكست ایران را رقم زد

وحید هاشمیان بیرون رفتن كریمی به ما ضربه زد

زندی بیش از اندازه دفاعی بازی كردیم

دبیر روزنامه مكزیكی Record : نفهمیدم برانكو در نیمه‌ی دوم با ایران چه كار كرد

شكست ایران در آیینه‌ی خبرگزاری‌ها‌ی جهان

مجتبی جباری عملكرد خط حمله دور از انتظار بود

ایران در دیدار برابر مكزیك 10 نفره بازی كرد

ماركا: تیم ایران بنا به دلایلی نامعلوم از مكزیك شكست خورد

مكزیك با سه سوت ایران را در هم کوبید

نوید كیا جانشین ستار زارع شد  یكی دیگر از نور چشمی های آقای مربی 

نگاه ایرانیان مقیم آلمان به شكست ایران از مكزیك

تلویزیون چین: تیم ملی فوتبال ایران در خط دفاع ضعف دارد

دیدار با مكزیك و لزوم نگاه كارشناسی به توان فوتبال ایران

خبرگزاری رویترز: "علی دایی" دیدار با پرتغال را از دست می‌دهد این دیگه از اون حرفاست . اینها واقعا فكر كردن كه با یه مشت گوسفند طرفن

و ...

به هر حال این پرونده هم چند روز دیگه مثل همه ی پرونده های دیگه شامل مرور زمان شده و به بایگانی فرستاده میشه .

تا حالگیری بعدی خدانگهدار

زن

-          و هرگز آیا دیده ای

گیسوی رها نشده ی زن ترك تبار

       و پیاله های خالی مردان مجار را . . . ؟

             ‌‍‌‌‌‍[ هرم تن زن در باد در بیرون میخانه ]

.

در میخانه غوغایی است

عربده ی مردان

مجبور و مست ...

نه

می مستشان نكرده است

و زن ترك تبار آنچنان می گرید

كه بشكه های خالی پر شوند

             از شراب ...

.

خراب میخانه بر سر زن

وقتی كه می بیند

خون

      در چشمان مرد مجارش جاری است .

.

حالا

زن مرده است

     و مرد در عزای او می خواند :

               در مجارستان

               همه مست اند

           و زن شراب كهنه ی زندگی است –

.

 «سكینه كارگر»

علی

توی نظراتی كه برای داستان علی و نقدش توسط مهدی داده شده بود اكثرا در مورد نویسنده و عكسش نظر داده بودن تا خود داستان . منم بد ندیدم توی این پست عكس علی رو بذارم تا هر كی هر نظری داره بگه . اگر از بچه های انجمن سایه باشید حتما میشناسینش . اگرم نیستید توی این دو پست قبلی تا اندازه ای باید شناخته باشیدش . ضمنا پوسترش قراره چاپ بشه،  طرفدار هم زیاد داره ، اگه توی قسمت نظراتو ببینید متوجه میشید .. خلاصه شما هم یه نظری بدین .

علی جون کجایی که ...

آهای مرد توی فیلم

نقدی بر داستان مرد توی فیلم

بازخوانی داستان:

مردی پس از جدایی از همسرش به سینما می رود. بر روی پرده سینما وضعیتی هم شکل وضعیت مرد با همسرش ( پیش از جدایی ) به تصویر کشیده می شود. بعد مرد از سینما خارج می شود و بر اثر سانحه رانندگی می میرد.

 این که چه چیزی باعث شده:

همان روز در سینما فیلمی هم وضعیت با زندگی مرد نمایش داده شود بر خواننده پوشیده است. ( من تنها یک دلیل را توانستم پیدا کنم آن هم این که مرد عشق سینما بوده و مانند شخصیت های فیلم  رویا بافان اثر برناردو برتولوچی صحنه ها و حوادث ساختگی زندگی خود را از روی فیلم هایی که دیده اند کپی برداری می کند  اما با فرض درستی این موضوع باز با مشکلی اساسی برخورد می کنیم که همانا عدم شخصیت پردازی مرد بیرون فیلم در مواجهه با چنین موقعیتی است که درصورت درست بودن حدس من عدم شخصیت پردازی سر آغاز ناهماهنگی های سایر اجزای ساختار داستان است.)

  با فرض مردود بودن حدس من وقبول این که بستر شکل گیری حوادث داستان ( ورود مرد به سینما ) اتفاقات تصادفی است:

نویسنده بیشتر بر تکنیک داستان ( روایت موازی ) تاکید دارد تا روایت محتوای آن. روایت موازی آن چه بر روی پرده ی سینما نمایش داده می شود با آن چه که در سالن سینما و ذهن مرد بیرون فیلم. روایت موازی تکنینک جذاب و موثری است که معمولا" از همگرایی دو وضعیت یا جریان غیر هم شکل به معنایی پایدار می رسد که همانا درون مایه داستان است. ( همان چیزی که در سینما به آن مونتاژ موازی می گویند.) اما آن چه باعث شده این داستان در انتها خالی از درون مایه ای محسوس یا غیرمحسوس باشد این است که نویسنده به جای روایت دو وضعیت همگرای غیر همشکل دو وضعیت همشکل می آفریند که به دلیل همین هم شکلی عملا" در پایان به درون مایه خاصی نمی رسیم.

اما مشکل دیگری که در بخش دوم و سوم داستان چشمگیر است تغییر شکل ناگهانی روایت داستان به روایتی سینمایی ( فیلم نامه ای ) است که به تکنیک بخش اول نیز ضربه می زند( هر چند تکنیک در داستانی به این کوتاهی نباید در روند روایت کل داستان دچارچنین تغییر ناگهانی شود). چرا که داستان در این دو بخش کوتاه می خواهد همه ی آن حوادثی را که در قسمت اول جزء به جزء شرح داده به نتیجه برساند. در نتیجه بدون هیچ زمینه ای برای ترانزیشن ( نقل و انتقال )* دچار جهش موقعیت می شود.

نویسنده در این داستان  نشان می دهد که به شدت تحت تاثیر سینما ست. این در نوع تکینیک- موضوع- درون مایه وحتی روایت اثرکاملا" مشهود است. اگر هم قبول ندارید می توانید نام شخصیت اصلی داستان را به خاطر بیاورید! 

 * نقل وانتقال ( ترانزیشن ): بنابر تعریف (( جین  ز اون)) انتقال دادن اشخاص داستان از یک محل- زمان یا حالت به محل- زمان یا حالت دیگر.                                                                                                                   مهدی علاقمند

.

 پاورقی :

1 - وبلاگ مهدی عزیز هم با عنوان تنگ بی ماهی راه اندازی شد . امیدوارم كه وبلاگش هم مثل شعرهایش قشنگ باشد . حتما بهش سر بزنید .

2 – مثل اینكه داستان علی خیلی منتقد داشت و ترجیح دادم كه نقد آقای علاقمند  بر این داستان را به علت طولانی بودن به جای قسمت نظرات در یك پست جداگانه بذارم . البته خیلی خوشحال خواهم شد كه نقد دیگر دوستان را هم بدانیم .

3 – فكر می كنم خیلی از دوستان به جای نقد داستان ( نقد فرمالیستی داستان) نویسنده ی داستان را نقد كرده اند كه كمی دور از انصافه . البته سعی می كنم پاسخهای ایشون رو هم در قسمت نظرات بذارم .

4 – می دونم كمی دیر شده ولی مرگ پیر ترجمه ی ایران ( م . به آذین) را تسلیت می گم  .

مرد توی فیلم


علی موسوی رحیمی 
                       مرد توی فیلم با صدای بلند ، داد می زد . چشم هایش هنوز به تاریکی عادت نکرده بود . قدم هایش را آهسته برمی داشت تا به جایی گیر نکند . زن توی فیلم گریه می کرد . قاضی از مرد توی فیلم می خواست که آرام باشد . نوک پایش گرفت به جایی . تخمه ها پخش شد روی زمین . به زحمت تعادلش را حفظ کرد . با غیظ پایش را روی تخمه ها کوبید و آبمیوه را سفت چسبید . نور چراغ قوه چشمش را زد . راهنمای سالن آمد و مسیر را نشان داد . مرد توی فیلم در را محکم بست و رفت و نشست روی مبل و سرش را گرفت بین دو دستش . تلفن شروع کرد به زنگ زدن .

سالن خلوت بود . راهرویی سالن را دو قسمت می کرد . نشست روی صندلی های قسمت خالی سالن . سرمای صندلی دوید توی بدنش . خودش را جمع و جور کرد و پالتو را پیچید دور خودش . مرد توی فیلم گوشی را کوبید روی تلفن و بلند شد رفت داخل آشپزخانه . تصویر روی قاب در آشپزخانه ثابت ماند . دختر پسرها ، جفت جفت کنار هم نشسته بودند و در گوشی پِچ پِچ می کردند . در آن تاریکی به جز دو حفره ی سیاه چیزی از چهره هایشان را نمی دید . صدای شکستن چیزی به گوش رسید و بعدش هم صدای جارو . مرد توی فیلم از آشپزخانه آمد بیرون و از کشوی میز گوشه ی پرده یک دستمال درآورد و دستش را بست .

به زحمت عقربه های ساعت مچی اش را تشخیص داد . کَمِ کَم چهل پنجاه دقیقه ای از فیلم گذشته . نور چراغ قوه از رویش گذشت . از جیبش یک بسته قرص درآورد . نی را محکم کوبید تَه آبمیوه . چند قطره شتک زد توی صورتش . مزه ی پرتغال دهانش را پر کرد . به زحمت دو قرص توی دهانش را قورت داد . توی فیلم باران می آمد . مرد توی فیلم سوار ماشین ، پشت چراغ قرمز سیگار می کشید . سرش را  از پنجره بیرون آورد و شروع کرد با راننده ی ماشین جفتی که مرتب بوق می زد ، بگومگو کردن . کار داشت بالا می گرفت . هر چه فکر کرد یادش نمی آمد که دَرهای ماشین را قفل کرده یا نه . سَردرد از صبح اَمانش را بریده بود . مجبور شد از داروخانه قرص بگیرد . سرمای سالن پاهایش را کرخ کرده بود ولی توی سرش آتش بود .

مرد توی فیلم رفت سینما . سالنِ توی فیلم شلوغ بود و جایی برای نشستن نبود . پاکت آبمیوه را توی مشتش مچاله کرد . زخمِ دستش سوز می زد .  چسبِ زخم را کند و پرت کرد زیر صندلی . دلش شورِ ماشین را می زد . بلند که شد جلوی چشمش سیاهی رفت  . به زحمت پاهایش را حرکت داد و رفت به طرف خروجی های قرمز رنگ زیر پرده . مراقبِ توی فیلم با نور چراغ قوه سالن را دید می زد . مرد توی فیلم جایی گیر آورده بود و داشت آبمیوه می خورد . از راهرو که گذشت باد سردی تنش را لرزاند . باران نم نم شروع کرده بود . یقه ی پالتواَش را بالا داد و راه افتاد .

                                                                                             *        *        *

 اَلو بفرمایین .

 سلام خانوم ... می بخشین شما آقای معروفی ... رضا معروفی را می شناسین ؟

 بله ... همسر ... چطور مگه ... امروز از هم جدا ..............

*        *        *

مردی صحنه ی تصادف را برای مأمور پلیس شرح می داد . قطره های آب از پالتوی قهوه ای رنگی که به جا رختی آویزان  بود ، چکه می کرد . پرستار پارچه را کشید روی صورتی پوشیده از خون ، که به جز دو حفره ی سیاه چیزی در آن  دیده نمی شد . تخت را هُل داد به طرف دَر و داد زد : " سَرد خونه " .

علی موسوی رحیمی

شمس لنگرودی ۱

تصمیم گرفتم از این به بعد حداقل هفته ای یك بار یك شعر در وبلاگ بگذارم . برای این هفته هم از شمس لنگرودی شعر زیبایی را انتخاب كردم . نظرات و پیشتهادات و یا احتمالا شعرهای پیشنهادی خود را در قسمت نظرات اطلاع بدید.

.

و ما به شما یاد می دهیم

كه چه چیزی را ندانید

و كدام خاطره ئی خوشتر است .

.

خواب دیدن

اینطوری كه شما می بینید

اصلا به صلاح تان نیست

اشك

اینطور كه شما می ریزید _ قطره قطره _

                                     اصلا معنا ندارد.

به غلغل چشمه نگاه كنید

مگر از اندوه است !

.

و ما به شما یاد می دهیم

كه چه رؤیاهائی چه زمان هائی خوشتر است

در صورت مردودی

البته چاره نیست

به جهنم نیز می روید .

.

پایان تنفس !

به سلول های تان برگردید .

.

از كتاب «باغبان جهنم » شمس لنگرودی – نشر آهنگ دیگر

با گارد باز

حسین سناپور

نشر چشمه

144 صفحه

1300 تومان

«با گارد باز» حاوی بیست داستان کوتاه از حسین سناپور است،نویسنده ای که قبل از این با رمانهای ((ویران می آیی)) و به خصوص((نیمهءغایب))توانسته بود اعتنای اهل ادب را برانگیزد و حالا در مجموعه داستان((با گارد باز)) با داستانهای کوتاه او مواجه هستیم.اولین نکته ای که در برخورد با کتاب توجه خواننده را جلب می کند تنوع گستردهءموضوعاتی است که نویسنده برای داستانهایش برگزیده است،به گونه ایکه می توان گفت سنا پور بیست موضوع مختلف را برای بیست داستانش انتخاب کرده.در نگاه اول پیدا کردن یک خط واحد که از آن بتوان به عنوان دغدغهء نویسنده نام برد دشوار به نظر می رسد،اما با کمی باریک بینی متوجه می شویم که رشتهءباریکی همهء این داستانها را به هم متصل می کند و آن نگاه نویسنده به انسان معاصر و مشکلات و دغدغه هایش است.این نگاه حتی در داستانهایی مانند ((طریق)) و ((تیروکمان و نشانه)) که با نثر شاعرانه و قدیمی به رشتهء تحریر در آمده اند نیز وجود دارد.نکتهء جالب توجه دیگر تعداد زیاد داستانهای بسیار کوتاه در این مجموعه است،داستانهایی مانند((آب دهان))،((آوازی کوتاه برای پدر بزرگ)) و ((شب)) که در دنیای داستان نویسی مدرن نمونه های آنها به وفور دیده می شود که تعدادی از آنها به فارسی نیز ترجمه شده اند،اما در کشور ما توجه چندانی به آنها نشده است و البته در جای خود مخالفا ن زیادی هم دارد و شجاعت نویسنده در اختصاص حجم زیادی از کتابش به این داستانها ستودنی است.در کل می توان گفت که مجموعه داستان((با گارد باز))با در نظر گرفتن همهء نقاط قوت و ضعفش تجربه های جدیدی را به خواننده اش عرضه می کند و او را وادار می کند که به دنیای اطرافش نگاهی تازه بیندازد.این مجموعه داستان توسط((نشر چشمه)) وارد با زار داستان ایران شده است.    

 «ایمان عابدین»      

دست های آلوده

شاید دیدن بیلیوردهایی در مركز شهر اهواز با تبلیغ تئاتر ، آن هم تئاتری از ژان پل سارتر برای همه ی دوستداران فرهنگ و هنر در اهواز عجیب باشد ولی به هر حال تئاتر دست های آلوده از روز 3 تا 13 خرداد در تالار آفتاب و در ساعت 19.30 برگزار خواهد شد . به كارگردانی محمد جمالپور . مطلبی را در همین مورد در وبلاگ رضا كیانی می توانید بخوانید .

راستی یادم رفت بگم كه بلیطش فقط 500 تومنه . یعنی حتی كمتر از بلیط فیلم هوو . به نظرم اگر نبینید ضرر كردید .