دور از کارخانه

معرفی کتاب :  « دور از کارخانه » ( نمایشنامه ی کارگری )

پژمان رحیمی

Pezhman1358@yahoo.com

بعد از مدت ها خاموشی ، دوباره فعالانِ جنبش کارگری توانسته اند بستری را برای حضور خود در عرصه ی نشر مهیا کنند. مجلات و کتبی هرچند به صورت محدود در زمینه ی مسائل کارگری به چاپ رسیده است. هرچند به دنبال مشکلِ اساسی توزیع کتاب، این گونه آثار هم کمتر به دستِ علاقمندان می رسد. به همین منظور صحیح بود که یکی از  آثار پیش گفته را ؛ هر چند خلاصه به علاقه مندان معرفی کنیم.

فهیمه رحیم نیا و همسرش بهزاد فراهانی که هر دو از بزرگان و فعالانِ عرصه ی تئاتر و سینما هستند ،این بار دست به ترجمه ی دو نمایشنامه با موضوع « مسائل کارگری» زده اند.

کتاب از سوی نشر قطره که طی دو سال اخیر نمایشنامه های بسیاری را به چاپ رسانده است، منتشر شده و شامل دو نمایشنامه ی «دور از کارخانه» اثر "ژان پل ونزل" و « دو چهره ی یک کارفرما» اثرِ "لویی والدز" می شود.

نمایشنامه ی نخست روایتی از یک زوجِ کهنسال بازنشسته است که مرد خانواده، کارگر کارخانه ی ذوب آهن بوده و حالا برای گذران زندگی در دوران بازنشستگی به ییلاق آمده اند. نویسنده از انتخاب فضای « ییلاق » کمک گرفته تا خواننده را بر محیط درونی خانه و روابط شخصیت ها بدون توجه به شخصیت دیگری، متمرکز کند.

تمام نمایشنامه ی "دور از کار خانه " را می توان تلاش زوجِ بازنشسته برای فرار از فرسودگیِ کار در کارخانه دانست. اما مگر می شود بخشی از حیات آدمی را نادیده گرفت؟ روالِ گفت و گوهای شخصیت ها این را نشان می دهد که کارخانه در جایُ- جایِ گفت و گوهایِ زوج باز نشسته حضور دارد و گویی که می خواهد نسبتش را با زندگی کنونی آن ها معین کند. اما در مقابلِ مصرف گراییِ فزاینده ی سرمایه داری که به تغییر کیفی در تولید کالاها منجر شده است، ارزش هایی که برای زوج بازنشسته در "کار در کارخانه" وجود داشته است عمده می شوند و یک نوع هویت کاذب برای توجیه گذشته ی فلاکت بارشان در کارخانه ایجاد می شود. حالا دیگر کالاها دوامی ندارند و زود خراب می شوند و به مدت گارانتی شان دوام می آورند(1) . این ناشی از رشد تکنولوژی است که در خدمت سرمایه داری قرار گرفته است(2). اما برای زوج بازنشسته صرفِ فراوان نیروی کار برای تولید کالای با کیفیت ، ارزشی باقی مانده از دوران سپری شده ی سرمایه داریِ اوایل قرن بیستم است که دررفتار مردِ بازنشسته کاملاً نمایان است .

کارل مارکسkarl marx ) فیلسوف و اقتصاد دانِ منتقدِ سرمایه داری - از خصلت های کارِ بیگانه شده را یکی ، عدمِ تسلط کارگر بر روندِ تولید کالا می داند که نقش فعالیت فردی در آن بسیار کاهش یافته است . این برداشتِ مارکس از سرمایه داری قرن نوزدهم بوده است و حالا با رشد تکنولوژی و مرحله ا ی شدنِ فزاینده ی فرآیند تولید ، بیش از پیش کارگر از فرآیند تولید بیگانه شده است و تنها چیزی که مورد توجه سرمایه داری قرار می گیرد ،  

تنها و تنها « مصرف » است و اراده ی خلاقه ی کارگران بر روند تولید نا دیده گرفته می شود . ایدئولوژیِ « مصرف گرایی » در چنین مرحله ای اهمیت حیاتی برای سرمایه داری یافته است . وقتی که فرانسوا ( در نقش ویزیتور ) با زوجِ بازنشسته برای فروش کالاهایش وارد مذاکره می شود متوجه می شویم که ارتباطی بین آن ها بر قرار نمی شود چرا که هنوز ارزش هایی برای زوج پیر وجود دارد که لااقل اندکی از خلاقیت انسانی و حدودی از اختیار انسان بر زندگی اش در آن نمایان است که البته حتی این میزان هم در نمایشنامه ی« دور از کارخانه» نمی تواند حیاتی دوباره و جدا از سختی و میراثِ کار در کارخانه برای زوج بازنشسته بیافریند .

نمایشنامه ی " دو چهره ی یک کارفرما " رابطه ی یک کارگر و یک کارفرما را عمده کرده و بی واسطه تضاد اساسی آن ها را با یکدیگر نشان می دهد . کارفرما از لطف و محبتی که در حق کارگر کرده است سخن می گوید و کارگر هم از روی ناچاری – و بیشتر از روی ناتوانی – به مجیز گویی می پردازد . این ابراز لطف کارفرما بالا می گیرد و به کارگر پیشنهاد می دهد که ماسک و لباس او را برای امتحان کردنِ نقشِ کار فرما بر خود بپوشاند .

کارگر با اکراه و نا باوری پیشنهاد کارفرما را قبول می کند و لباس کارفرما را می پوشد و ماسکش را بر چهره می زند .

کارفرما بعد از در آوردن ماسک و عوض کردن لباسش کاملاً شبیه کارگر می شود . کارگر آن چنان در نقش خود فرو می رود و به کارفرما حکم می راند که کارفرما از کار خودش پشیمان می شود و سعی می کند که لباسش را پس بگیرد . در این کشاکش کارفرما به استثماری که به اشکال متفاوت انجام داده است ، اعتراف می کند و تناقض هایی که در ابراز لطف و محبت های اولیه اش وجود داشت نمایان می شود .نویسنده تغییر را تنها در ظاهر ( لباس و ماسک ) پی گیری نمی کند و آن را به طبقه ی کارگر پیشنهاد نمی دهد ، بلکه از این طریق می خواهد به شکل ساده ای نکاتی که در استثمار کارگران از سوی کارفرما مخفی می شد ، توسط خودِ کارفرما بیان شوند . دلیل دیگرِ ما برای این که بخواهیم از این هدفِ نویسنده دفاع کنیم و همچنین در مقابل وارد کردن اتهام « ساده سازی » به نویسنده ، حرفی داشته باشیم ، این است که در آخر نمایش، کارگرِ  تغییر چهره داده به کارفرما – توسط چارلی ( محافظ و نوکر گوش به فرمانِ کارفرما ) از شر کارفرمایِ – تغییر چهره داده به کارگر – خلاص می شود ولی رو به سوی تماشاگران می کند و می گوید که همه ی اموال کارفرما را به او پس خواهد داد ، زیرا که فردای آن روز همه ی آن اموال متعلق به او خواهد بود . با این پایان بندی ، نویسنده، جایکزینی را در سطح و ظاهر – اگر بخواهیم در بُعد سیاسی به آن نگاه کنیم – و تنها در تغییر ساختار سیاسی نمی بیند ، بلکه فردایی را نوید می دهد که بر اساسِ درکی طبقاتی از ستم و استثمار و شیوه ی تولید سرمایه داری استوار شده و به دنبالِ مبارزه ای پیگیرحاصل شده است .

 می توانیم از زوایای ِ دیگر هم به نقد و بررسی ِ نمایشنامه های مذکور بپردازیم اما سخن کوتاه می کنم و در پایان خواندنِ نمایشنامه های فوق را به علاقه مندان هنرِ نمایش و مباحث کار و کارگری پیشنهاد می کنیم.

 (1) نگاه کنید به : سِنِ  یک – صفحه ی 22

 (2) و این که رشد تکنولوژی چگونه به استثمار فزاینده ی طبقه ی کارگر انجامیده است، خود بحث مفصلی می طلبد

شهر فراموشی

گزارش بازدید از نمایشگاه كتاب تهران – اردیبهشت 85

بعد از چند سال كه نشده بود برای نمایشگاه كتاب برم تهران . خلاصه بعد از مشقات فراوان انجام سفر مقدور شد . همراه دو تا از دوستام قرار شد بیایم . تهیه بلیط برای سفر واقعا یكی از سخت ترین مراحل سفر است كه دوستانی كه در مسیر اهواز – تهران تردد می كنند بهتر این موضوعو درك می كنن . خلاصه بعد از كلی دردسر تونستیم برای رفتن بلیط قطار درجه 2 یا همون قطار عادی گیر بیاریم  و برای برگشت هم درجه 1 . سفر با قطار عادی رو به همتون توصیه می كنم حتی برای یك بار كه اگر امتحان كنید احتمالا بار اول و آخرتون خواهد بود . ساعت 11.40 ظهر توی گرمای اهواز حركت كنی و نه كولری باشه و آفتاب هم مستقیم بزنه توی گوپه . خلاصه تا اینجاش كه توپ توپ بود . همه ی امیدمون به غروب خورشید و خنك شدن هوا بود  كه البته اونم یه مشكلی داشت . وقتی خورشید غروب می كرد تقریبا قطار وارد لرستان می شد و از این به بعد دیگه نیاز به بخاری داشتیم . خلاصه وسط این سرما و گرما فكر می كنم یه دو ساعتی تونستیم از این سفر لذت ببریم .

كمی تفكر هم بد نیستاین قطار عادی یا بهتر بگم غیر عادی داستانهای زیادی داره كه اگر شد بعدا بیشتر رلجع بهش صحبت می كنم . از وضعیت اسفناك مسافران بین راهی كه حتی شب رو جفت توالت های قطار میگذرونن و وضعیت افتضاح بهداشتی ، سرمایش و گرمایشی و هزاران مشكل دیگر تا پنجره های كشویی كه وقتی سرتو می بردی بیرون یاد فیلم های وسترن می افتی و پب های زیبای پرستاره ای كه فقط در سفر با این قطار غیر عادی می تونستی ببینی .

سرتونو درد نیارم بعد از تقریبا 17 ساعت ساعت 5.30 صبح به تهران وارد شدیم . بله حالا با این همه بار كی میتونه بگرده دنبال مسافرخونه (هتل) ؟ كه این هم حدود 2 ساعت از وقتمون رو گرفت . خلاصه بعد از جاگیر شدن و كمی استراحت نوبت رسید به بازدید از نمایشگاه . از اینجا به بعدش به جز شلوغی و دود و ترافیك و سر درد و . . .ناهنجاریهای دیگه چیزی نداشت .

روز اول رو كه باید اختصاص داد به شناسایی و تهیه لیست كتاب ها . وجود این همه كتاب متنوع و زمان كم  واقعا آدم رو در انتخاب گیج می كنه و كاش می شد محل ثابت و دائمی برای كتاب ایجاد می كردن . البته اگر ارزشی بالاتر از تره بار برای اون قائل بودن .

روز دوم  رو هم به خرید و روز سوم رو هم به نمایشگاه مطبوعات اختصاص دادیم .

در نمایشگاه دوستان و انتشاراتی رو كه برای نمایشگاه به اهواز دعوت كرده بودیم دیدیم كه البته خیلی ما رو شرمنده كردن . و البته خیلی هم گله من بودند از شرایط نمایشگاه . از مجوزهایی كه صادر نمی شوند و ایرادهایی كه حتی از طرح جلد كتابها گرفته می شد . تعدادی از كتابها نیز در روزهای اول نمایشگاه جمع آوری شده بود و اجازه ی فروش نداده بودند . ضمنا از لحاظ ظاهری هم به گفته ی غرفه داران تذكرات و برخوردهایی صورت گرفته بود . خلاصه خدا به خیر كنه آینده ی نشر در ایرانو .

روز سوم هم به نمایشگاه مطبوعات اختصاص دادیم كه فكر می كنم شلوغترین روز رو اونجا داشتیم . شخصیت های زیادی اونجا دیده میشن . از حمید رضا آصفی و مصطفی معین  گرفته تا لیلون  و مایلی كهن و مجید جلالی .

بد به حال خبرنگارایی كه مجبورن هر هفته روبروش بشیننولی از كسایی كه تونستیم باهاشون كمی صحبت كنیم . آقای علی معلم مدیر مسئول مجله ی دنیای تصویر كه در مورد مافیای رسانه ای و پخش نشدن فیلمش توسط آقای ضرغامی صحبت می كرد . در غرفه ی مجله ی فیلم هم كه آقای محصصی ، نیما حسنی نسب و امیر قادری بیچاره كه هركس می دیدش به جای سلام از حكم و كیمیایی ازش می پرسید و آقای محسنی هم دیگر منتقد سینمایی ایران . در غرفه ی خبرگزاری مهر هم مجید جلالی مربی در حال حاضر بیكار داشت همون صحبت هایی رو كه در برنامه نود می كرد تحویل یكی دیگه می داد و همینطور محمد مایلی كهن . ای لیلون هم همراه امیدوار رضایی (رئیس هیئت مدیره استقلال) از این غرفه به اون غرفه می رفتن ، جماعتم دنبالشون . در غرفه های دیگه هم جناب انصاری در اعتماد ملی و معین در شرق بودن . و البته جناب آصفی كه در هنگام خروج عكسی هم از ایشون گرفتم كه خداییش بدجور نگا می كنه ، بیچاره اون خبرنگارایی كه هر هفته می بیننش . و البته چندین چهره ی دیگه كه خیلی هاشونو نمی شناختم .

در این نمایشگاه به لحاظ بصری از دو چیز خوشم اومد . یكی غرفه ی روزنامه ی شرق  و دیگری تبلیغات انتشارات گاج كه جملگی عكس های جناب انیشتین بود . واز هر دو عكس گرفتم .

عكسهای نمایشگاه رو در اینجا میتونید ببینید. امیدوارم قابل تحمل باشه . چون وقتی آدم قصدش عكاسی نباشه نمی تونه عكس های خوبی بگیره .

برگشتنون هم خیلی كسل كننده بود مثل همه ی سفرها .

كمی هم از تهران بگم . شهری كه با اینكه در اون به دنیا اومدم و بالاخره باید احساس تعلق بهش داشته باشم .خداییش عجب لوگویی داره

ولی این شهر واقعا سرسام آوره .روز و شب و نیمه شب معنایی نداره همیشه همه در حال دویدن هستند . دود ، دود همه جا رو گرفته . مردم سر ثانیه ها با هم می جنگند . روزانه جند ساعت رو باید توی ترافیك سر كنی . تهران كه باشی نیازی به فكر كردن نداری . نیازی به فكر كردن به چیزایی به جز روزمرگی ها و تهیه ی معاش . چیزی كه من دیدم و نمی گم برای همه ولی برای اكثر مردم اینطور بود . به خاطر همین من اسم این شهرو گذاشتم شهر فراموشی . بهتون توصیه می كنم كه اگه دوست دارین چیزی رو فراموش كنین در تهران زندگی كنید .

بقیه ی عكس ها رو می تونید در فوتوبلاگ در ستون چپ وبلاگ یا اینجاببینید .

« حسین عارف زاده »

سفر

مسافرت همیشه حس های متفاوتی را در انسان بر می انگیزد . شور و نشاط آغاز و دلتنگی پایان . به خصوص كه به شهری مثل تهران و برای دیدن مكانی پر از كتاب و دیدن آدم هایی بروی كه شاید فقط عكس یا اسم و رسمشان را دیده ای . رفتن به شهری كه من نامش را شهر فراموشی گذاشته ام . آری ، خوب كه نگاه كنی می بینی خیلی ها و خیلی چیز ها فراموش شده اند . شاید تنها دلخوشی ات در آنجا دیدن این همه كتاب و یا شنیدن صدای یك دوست بود در جایی كه خبرها همه بد بود . خبر عدم صدور مجوز ، برخورد با ناشرین و خبرهای بد دیگری هیچ حس و حالی در پایان سفر نمی گذاشت .

.

حتما گزارش كامل تر و عكس هایی را كه گرفتم روی وبلاگ میذارم .

روز جهانی کارگر

امروز چند طرح و كاریكاتور از افشین شمس در رابطه كارگران و به مناسبت روز جهانی كارگر میذارم . امیدوارم كه مفید باشه . روز جهانی كارگر رو هم  تبریك می گم .

.

شماره 1         شماره 2       شماره 3       شماره 4

شماره 5         شماره 6       شماره 7       شماره 8

شعری از مهدی علاقمند ۲

من

شاعرم

تو انگار نمی فهمی

من نمی توانم توی چشم های مردم

اسكناس های سبزشان را بشمارم

من توی آن مغازه فقط عشق می فروشم

به من چه كه شلوارهای جین را كسی نمی خرد

راستی تلویزیون اعلام كرده

قرار است به جای اسكناس های سبز ، اسكناس های آبی بیاید

تو

چشم دریایی ها را بچسب

جنگل چشمان دختران چشم سبز

باشد برای من

قرار است خودروها گازسوز شوند و پارك ها سرسبز

تو اما ، چشم دریایی ها را بچسب

من شاعرم

تو شاید فهمیده باشی .

« مهدی علاقمند »

پیروزی جنبش ضدِ سرمایه داری

 پژمان رحیمیپژمان رحیمی

عقب نشینی ِ دولت فرانسه

 پیروزی برای جنبش ضدِ سرمایه داری

(درسِ همراهی با جنبش کارگری برای جنبش دانشجویی ایران )

از این خبر آغاز شد که شنیدیم پلیس به دانشگاه سوربون و جمعیت اعتصاب کننده حمله کرده است .اعتراض دانشجویان به تصویب قانونی بود که به کارفرما  اجازه می داد کارگران زیر 26 سال را به هر  بهانه ای از کار اخراج کنند.معترضین ،رفاه و امنیت  جوانان فرانسوی را در خطر دیدند. همانطور که همگی اطلاع داریم بعد از گسترش اعتصابات و اعتراضات به قانون جدید کار،در نهایت دولت فرانسه عقب نشینی کرد و به خواسته های معترضین گردن نهاد. اعتراضات مردمی (کارگری،دانشجویی،دانش آموزی) همبستگیِ درخشانی  میان اقشار مختلف جامعه ی فرانسه از جمله کارگران و مهاجران را به نمایش گذاشت و همچنین یادآور شد که همیشه گزینه هایِ انتخاب « بد» و « بدتر» نیست  تا در یک اتحاد نا مقدس  کسی مثل « شیراک» رای بیاورد و خیال میانه رو هایِ همیشه محافظه کار راحت باشد که گویا جنبش همیشه جایی کوتاه می آید . اما دیدیم که ممکن است انتخاب بین گزینه های « خوب» و « بد»  باشد ،نکته ای که محافظه کاران (از راست تا چپ) عامدانه نادیده می گیرند.

بحران فرانسه بی تردید با بحران جهانیِ سرمایه داری پیوند دارد که هم اکنون به صورت نظامی گریِ افسار گسیخته  خود را بهتر از همیشه  نشان می دهد.رای منفی فرانسویان به قانون اساسی اروپا و اعتراضات اخیر به قانون کار به ما این جرات را می دهد که فرانسویان را نسبت به عملکرد « سرمایه»  در جهان آگاه بدانیم و یا لااقل خوش بین باشیم که حرکت سمت و سوی مناسبی پیدا کرده است. این احتیاط را مجبور هستیم در مقابل  روشنفکر نمایانِ وطنی  رعایت کنیم تا ما را به عقب ماندگی محکوم نکنند!! آنها که همواره به تقلید تهوع آوری از جریانات فکریِ غرب (و اتفاقا فرانسه) مشغول هستند ، چه خوب  است که در مقابل  اعتراضات یکی از معروف ترین دانشگاه های جهان(سوربون فرانسه) هم واکنشی نشان بدهند ، تا ببینیم این بار چه می خواهند بگویند؟! آیا باز هم هر اتفاقی رابا تضاد  سنت/مدرنیته می خواهند توجیه کنند ؟!( به خصوص در مورد ایران) و باز هم آیا تضاد طبقاتی را نادیده می گیرند؟! آنان که عادت دارند از روی دستِ این وآن می نویسند و ادای دیگران را  در می آورند ، خوب حالا هم بد نیست اگر لااقل ادای حالِ امروز ِ فرانسویان(آن هم روشنفکر ترین بخش هایش) را هم در بیاورند !! یک بار زنده یاد شاملو درباره ی مرگ صمد بهرنگی نوشته بود که مرگ صمد بیشتر باعث خجالت جماعت روشنفکر ایرانی است ، چرا که صمد بهرنگی در عمر کوتاه خود ، بسیار  پر کار و فعال بود  و همچنین جهتِ فعالیت هایش سمت و سوی بومی  و کار سازی داشت .

تا کنون در محافل کارگری بسیار سئوال شده است که چرا مسائل کارگری در گفتمان روشنفکری ایرانیان جایی ندارد . بحث های مفصلی در این باره شده است که اصلاً کافی نیست و جا دارد بیشتر به این "مسئله"پرداخت  .اما در ساده ترین شکل اگر بخواهیم شروع کنیم باید بگوییم که مگر عقب ماندگی شاخ و دم دارد ؟! تا حالا که خمارِ بحث های پست مدرنیستی و انواعی دیگر ( از این دست که نام بردم ) بودیم و حالا چشم باز می کنیم و می بینیم که یکی از معروفترین دانشگاه های جهان در کشوری که یکی از سرچشمه های عجیب ترین و انتزاعی ترین بحث های فلسفی و هنری بوده است ،نسبت به قانونِ کاری که ظالمانه است ، قیام می کنند ، کتک می خورند ، دستگیر می شوند و مقاومت می کنند و در نهایت دولت را وادار به عقب نشینی می کنند . اگر مقایسه ای  میان رفاهی که فرانسویان دارند و فلاکتی که ما به آن گرفتاریم   داشته باشیم ، قطعاً بی تفاوتیِ جنبش دانشجویی و همچنین اکثریت روشنفکران ایرانی به مسائل کارگری را مسئله ای  غامض خواهیم یافت که بحث درباره ی آن ضروری است . جنبش دانشجویی  ایران به طور کلی نسبت به خواسته های طبقه ی کارگر نه تنها  بی تفاوت است بلکه اگر از دستش بربیاید  استهزا ء و کارشکنی هم می کنند .بارها شاهد بوده ام که چگونه تشکل های زرد دانشجویی ( انجمن اسلامی و ....) به گونه ای جلوی فعالیت دانشجویان و فعالان کارگری و چپ گرا را گرفتند و حتی اگر کاری با تسامح دوم خردادی  به پیش می رفت ، کم نبودند از فعالان دانشجویی ِ به اصطلاح دوم خردادی که  تلاش دانشجویان چپ گرا را مسخره می کردند و تفکراتشان را انگِ " خیال پردازی " و " آنارشیسم " می زدند و تا دلتان بخواهد اصلاح طلبیِ منفعلانه و سکوتِ رذیلانه را به افکار عمومی تحمیل می کردند و در آخرین آزمون رسمی شان ( انتخابات 84 ) آنچنان پا سوخته بودند که بی دلیل یقه ی این و آن را می گرفتند . به دانشجویان چپ گرا  می گفتند که گناه آنان بوده که کاندیدایشان رأی کافی نیاورده است !! خوب اگر به این حرف اعتقاد داشتند ، پس باید بیشتر از این ها به سخنان تحریم کنندگان انتخابات توجه می کردند چون اکثریت از نظر تحریم کنندگان پیروی کردند . اعتبار آنان از مقبولیت اجتماعی شان ریشه می گیرد که آن هم به شرایط تعیین کننده ی اجتماعی و اقتصادی ای که در تضاد با منافع کارگران و اکثریت اقشار ضعیف جامعه است ، برمی گردد .

تشکل های زرد-  و شاید هم سیاهی - که از آنان یاد کردم ، متأسفانه جنبش پرقدرت دانشجویی را به « بیانیه سازی » گرفتار کرده اند . واکنشی که نسبت به وقایع مختلف نشان می دهند ، چیزی بالاتر از یک « بیانیه» نیست . در چارچوب فکریِ آنان به مانند اصلاح طلبانِ حکومتی و لیبرال های وطنی ، سیاست ِ اجتماعی و تولید اجتماعی جایی ندارد و اصولاً به اینکه اقشار وسیعی از جامعه در سیاست دخالتی مؤثر داشته باشند ، اعتقادی ندارند . خوب حالا بیا ییم و به آن ها بگوییم که به کارگران چرا توجهی نمی کنند ؟! حتماً پوزخندی می زنند و به عقب ماندگی متهممان می کنند و طوری نگاهمان می کنند که یعنی « بابا چیزهای مهمتری وجود دارد که باید به آن ها پرداخت !!» حتماً باید بیفتیم از گرسنگی بمیریم تا این حضرات بفهمند که معضلات عدم امنیت شغلی ، بیکاری و قرارداد های موقت ، جامعه ی ما را در معرض از هم گسیختگیِ اجتماعی قرار داده است .

به هرحال عقب ماندگی یعنی این که پیشروترین اقشار جهان به قوانین ظالمانه ی کار،جنگ و جهانی سازیِ امپریالیستی و...  اعتراض می کنند و ما تنها نظاره گر هستیم  و از روی ناتوانی از تحلیل شرایط موجود به انفعال دچار می شویم و نتیجه گیری این می شود که « هرچه پیش آید ، خوش آید » .جنبش دانشجویی باید امسال بهتر از همیشه در روز جهانی کارگر با طبقه ی کارگر ایران همراهی کند . زیرا سرنوشت هر نوع تحول در ایرانِ امروز به کیفیت برخورد با  طبقه ی کارگر ایران پیوند خورده است. رمز موفقیت جنبش دانشجویی پیوند هر چه سازنده تر با طبقه ی کارگر و پیگیریِ مطالبات جنبش کارگری است .و عدم توجه به عملکرد سرمایه داری و تحولات آن در عرصه ی جهانی سازیِ میلیتاریستی و امپریالیستی و به دنبال آن عدم درکی صحیح از موارد هدفِ سرمایه داریِ جهانی ( که طبقه ی کارگر و منابع طبیعی کشور ما باشد ) بیش از پیش جنبش دانشجویی را به اغتشاش فکری و عملی گرفتار خواهد کرد . در روز اول ماه مه  دست کارگران را بفشاریم و با آن ها برای محو کارِ برده وار  یک صدا شویم . 

تولد (شعری از حسین عارف زاده )

و چه نامیمون روزی

که جشن می گیرند

بی پاسخ پرسش هایم را

از فراز شعله هایی افروخته

که خاموشی شان بیشتر می سوزاند

و من

می خندم

می خندم و می رقصم

و باز تجربه می کنم

خواب را در بیداری

 

حسین عارف زاده