دور از کارخانه
معرفی کتاب : « دور از کارخانه » ( نمایشنامه ی کارگری )
پژمان رحیمی
Pezhman1358@yahoo.com
بعد از مدت ها خاموشی ، دوباره فعالانِ جنبش کارگری توانسته اند بستری را برای حضور خود در عرصه ی نشر مهیا کنند. مجلات و کتبی هرچند به صورت محدود در زمینه ی مسائل کارگری به چاپ رسیده است. هرچند به دنبال مشکلِ اساسی توزیع کتاب، این گونه آثار هم کمتر به دستِ علاقمندان می رسد. به همین منظور صحیح بود که یکی از آثار پیش گفته را ؛ هر چند خلاصه به علاقه مندان معرفی کنیم.
فهیمه رحیم نیا و همسرش بهزاد فراهانی که هر دو از بزرگان و فعالانِ عرصه ی تئاتر و سینما هستند ،این بار دست به ترجمه ی دو نمایشنامه با موضوع « مسائل کارگری» زده اند.
کتاب از سوی نشر قطره که طی دو سال اخیر نمایشنامه های بسیاری را به چاپ رسانده است، منتشر شده و شامل دو نمایشنامه ی «دور از کارخانه» اثر "ژان پل ونزل" و « دو چهره ی یک کارفرما» اثرِ "لویی والدز" می شود.
نمایشنامه ی نخست روایتی از یک زوجِ کهنسال بازنشسته است که مرد خانواده، کارگر کارخانه ی ذوب آهن بوده و حالا برای گذران زندگی در دوران بازنشستگی به ییلاق آمده اند. نویسنده از انتخاب فضای « ییلاق » کمک گرفته تا خواننده را بر محیط درونی خانه و روابط شخصیت ها بدون توجه به شخصیت دیگری، متمرکز کند.
تمام نمایشنامه ی "دور از کار خانه " را می توان تلاش زوجِ بازنشسته برای فرار از فرسودگیِ کار در کارخانه دانست. اما مگر می شود بخشی از حیات آدمی را نادیده گرفت؟ روالِ گفت و گوهای شخصیت ها این را نشان می دهد که کارخانه در جایُ- جایِ گفت و گوهایِ زوج باز نشسته حضور دارد و گویی که می خواهد نسبتش را با زندگی کنونی آن ها معین کند. اما در مقابلِ مصرف گراییِ فزاینده ی سرمایه داری که به تغییر کیفی در تولید کالاها منجر شده است، ارزش هایی که برای زوج بازنشسته در "کار در کارخانه" وجود داشته است عمده می شوند و یک نوع هویت کاذب برای توجیه گذشته ی فلاکت بارشان در کارخانه ایجاد می شود. حالا دیگر کالاها دوامی ندارند و زود خراب می شوند و به مدت گارانتی شان دوام می آورند(1) . این ناشی از رشد تکنولوژی است که در خدمت سرمایه داری قرار گرفته است(2). اما برای زوج بازنشسته صرفِ فراوان نیروی کار برای تولید کالای با کیفیت ، ارزشی باقی مانده از دوران سپری شده ی سرمایه داریِ اوایل قرن بیستم است که دررفتار مردِ بازنشسته کاملاً نمایان است .
کارل مارکس( karl marx ) فیلسوف و اقتصاد دانِ منتقدِ سرمایه داری - از خصلت های کارِ بیگانه شده را یکی ، عدمِ تسلط کارگر بر روندِ تولید کالا می داند که نقش فعالیت فردی در آن بسیار کاهش یافته است . این برداشتِ مارکس از سرمایه داری قرن نوزدهم بوده است و حالا با رشد تکنولوژی و مرحله ا ی شدنِ فزاینده ی فرآیند تولید ، بیش از پیش کارگر از فرآیند تولید بیگانه شده است و تنها چیزی که مورد توجه سرمایه داری قرار می گیرد ،
تنها و تنها « مصرف » است و اراده ی خلاقه ی کارگران بر روند تولید نا دیده گرفته می شود . ایدئولوژیِ « مصرف گرایی » در چنین مرحله ای اهمیت حیاتی برای سرمایه داری یافته است . وقتی که فرانسوا ( در نقش ویزیتور ) با زوجِ بازنشسته برای فروش کالاهایش وارد مذاکره می شود متوجه می شویم که ارتباطی بین آن ها بر قرار نمی شود چرا که هنوز ارزش هایی برای زوج پیر وجود دارد که لااقل اندکی از خلاقیت انسانی و حدودی از اختیار انسان بر زندگی اش در آن نمایان است که البته حتی این میزان هم در نمایشنامه ی« دور از کارخانه» نمی تواند حیاتی دوباره و جدا از سختی و میراثِ کار در کارخانه برای زوج بازنشسته بیافریند .
نمایشنامه ی " دو چهره ی یک کارفرما " رابطه ی یک کارگر و یک کارفرما را عمده کرده و بی واسطه تضاد اساسی آن ها را با یکدیگر نشان می دهد . کارفرما از لطف و محبتی که در حق کارگر کرده است سخن می گوید و کارگر هم از روی ناچاری – و بیشتر از روی ناتوانی – به مجیز گویی می پردازد . این ابراز لطف کارفرما بالا می گیرد و به کارگر پیشنهاد می دهد که ماسک و لباس او را برای امتحان کردنِ نقشِ کار فرما بر خود بپوشاند .
کارگر با اکراه و نا باوری پیشنهاد کارفرما را قبول می کند و لباس کارفرما را می پوشد و ماسکش را بر چهره می زند .
کارفرما بعد از در آوردن ماسک و عوض کردن لباسش کاملاً شبیه کارگر می شود . کارگر آن چنان در نقش خود فرو می رود و به کارفرما حکم می راند که کارفرما از کار خودش پشیمان می شود و سعی می کند که لباسش را پس بگیرد . در این کشاکش کارفرما به استثماری که به اشکال متفاوت انجام داده است ، اعتراف می کند و تناقض هایی که در ابراز لطف و محبت های اولیه اش وجود داشت نمایان می شود .نویسنده تغییر را تنها در ظاهر ( لباس و ماسک ) پی گیری نمی کند و آن را به طبقه ی کارگر پیشنهاد نمی دهد ، بلکه از این طریق می خواهد به شکل ساده ای نکاتی که در استثمار کارگران از سوی کارفرما مخفی می شد ، توسط خودِ کارفرما بیان شوند . دلیل دیگرِ ما برای این که بخواهیم از این هدفِ نویسنده دفاع کنیم و همچنین در مقابل وارد کردن اتهام « ساده سازی » به نویسنده ، حرفی داشته باشیم ، این است که در آخر نمایش، کارگرِ تغییر چهره داده به کارفرما – توسط چارلی ( محافظ و نوکر گوش به فرمانِ کارفرما ) از شر کارفرمایِ – تغییر چهره داده به کارگر – خلاص می شود ولی رو به سوی تماشاگران می کند و می گوید که همه ی اموال کارفرما را به او پس خواهد داد ، زیرا که فردای آن روز همه ی آن اموال متعلق به او خواهد بود . با این پایان بندی ، نویسنده، جایکزینی را در سطح و ظاهر – اگر بخواهیم در بُعد سیاسی به آن نگاه کنیم – و تنها در تغییر ساختار سیاسی نمی بیند ، بلکه فردایی را نوید می دهد که بر اساسِ درکی طبقاتی از ستم و استثمار و شیوه ی تولید سرمایه داری استوار شده و به دنبالِ مبارزه ای پیگیرحاصل شده است .
می توانیم از زوایای ِ دیگر هم به نقد و بررسی ِ نمایشنامه های مذکور بپردازیم اما سخن کوتاه می کنم و در پایان خواندنِ نمایشنامه های فوق را به علاقه مندان هنرِ نمایش و مباحث کار و کارگری پیشنهاد می کنیم.
(1) نگاه کنید به : سِنِ یک – صفحه ی 22
(2) و این که رشد تکنولوژی چگونه به استثمار فزاینده ی طبقه ی کارگر انجامیده است، خود بحث مفصلی می طلبد




انجمن فرهنگي هنري سايه يك سازمان غير دولتي (NGO) در زمينه هاي فرهنگي ، هنري و اجتماعي مي باشد كه در شهر اهواز فعاليت مي كند .