سرمایه داریِ دولتی در شوروی ( بخش نخست )

افشین شمس قهفرخی

90 سال پیش در هنگامی که جهان در آتش یک جنگ خانمان سوز و بی حاصل جهانی می سوخت شلیک توپ های یک رزمناو روسی آغاز یک انقلاب بزرگ را نوید داد.

آری! رزمناو «آراوورا» در سحرگاه 25 اکتبر 1917 (7نوامبر) شروع عملیات انقلابی را اعلام کرد. انقلابی که بر اساس تئوری ها و مبارزات عملی پیروان کارل مارکس و فردریش انگلس پی ریزی شده بود و خواهان خاتمه یافتن جنگ، تقسیم زمین میان دهقانان، قدرت گیری شوراهای کارگران و سربازان و لغو مالکیت خصوصی و استثمار بود. از آن روزهای خون و آتش 90 سال می گذرد. و در طول آن 90 سال امید به ایجاد یک دنیای بهتر و ناامید شدن از ایجاد چنین دنیایی بارها و بارها اتفاق افتاده است. انقلاب کارگری اکتبر روسیه سرآغاز یک فصل نو در تاریخ بود. فصلی که به کارگران و زحمتکشان یادآور می شود قادرند تا سرنوشتشان را خود اداره کنند.

از انقلاب اکتبر سال ها می گذرد. در طول این سال ها کارگران و نیروهای انقلابی در کشورهای مختلف بارها کوشیدند تا الگوی این انقلاب را در کشور خود پیاده سازند. در طول این سال ها تاریخ شاهد انقلاباتی بود که اکتبر سرلوحشان بود: 1919 آلمان و مجارستان، 1949 چین و...

 اما آن چه باید در اکتبر به دست می آمد در فردای آن به دستِ «میوه چینان سنگدل انقلاب» چیده و زیر پا له شد. از اکتبر بایستی حکومتی بیرون می آمد که « نه فقط طبقه کارگر بلکه تمام بشریت را رها» می ساخت. نظامی که «کارِمزدی» را از میان بر می داشت، «مالکیت خصوصی» را لغو می کرد و یک نظام سوسیالیستی می ساخت. جامعه ای که انسان ها نه از  روی نژاد، رنگ پوست، زبان، فرهنگ و مذهبشان بلکه از روی انسان بودنشان به رسمیت شناخته می شدند. مارکس معتقد بود انسان قابل ترحم نیست، بلکه قابل احترام است. انقلابیون و کارگران روسیه نیز به قصد ایجاد چنین نظامی با چنین دیدی پیکار خود را سازماندهی می کردند.

اما عوامل و شرایط تاریخی و هجوم بی امان سرمایه داری جهانی سرنوشت انقلاب را به گونه ای دیگر رقم زد....

ادامه نوشته

جلسات آزاد هفتگی(حوزه ی علوم انسانی)

 

ارائه ی سمینار :

" معادلات و تناقضات کمپین یک میلیون امضا "

توسط : پژمان رحیمی

سه شنبه 26 تیر 86 ساعت18

مکان برگزاری : اهواز - خیابان نادری – کوچه ی خوانساری – ساختمان مهرگان – طبقه ی چهارم – موسسه ی مشاوره ی مهرآوران .

ورود برای عموم علاقمندان آزاد می باشد .

جلسات آزاد هفتگی(حوزه ی هنرهای تجسمی)

ارائه ی سمینار :

" کاریکاتور ، هنری انتقادی "

سه شنبه 19 تیر 86 ساعت 19

مکان برگزاری : اهواز - خیابان نادری – کوچه ی خوانساری – ساختمان مهرگان – طبقه ی چهارم – موسسه ی مشاوره ی مهرآوران .

ورود برای عموم علاقمندان آزاد می باشد .

شعر...

۱                                                                           ۲

شهد گیلاس رسیده                                              مرد

                در چشمان تو                                            زن اش را شخم می زند

                                                                             و زن

خون انار گندیده                                                      همچنان که در شیار گود سینه اش

                در لبان من                                             مدفون می شد

سرخ لبخنده ی شقایق را                                       با خود می گفت :

                - تو بگو -                                                امسال اگر محصول خوب باشد

                کداممان خونین تریم ؟                             زمینم را پس می گیرم

تو

که تازه از راه رسیده ای ؟

یا من

که گندِ ماندن ام ؟                                                   « پیمان فاضلی »

ماجرای دخترک سوئدی و حکایت ما !!

در خبر ها آمده است که دختر 19ساله ی سوئدی برای حفاظت از دانش آموزان فلسطینی  از سوی نیروهای اسرائیل به طرز وحشیانه ای مجروح شده است. این دختر خود را سپر امنیت کودکان ستمدیده ی فلسطینی کرد تا مگر با حضورش جلوی اذیت و آزار آنها از سوی نظامیان اسرائیلی را بگیرد.

این اولین بار نیست که چنین نیروهای ترقی خواه و آزاده ای برای کمک به مردم ستمدیده خود را فدا می کنند.گسترش جهانیِ ظلم و نابرابری در مقابل خود واکنش های انترناسیونالیستیِ برابری طلب و صلح خواهانه را بیش از پیش خواهد دید. بانویی آمریکایی هم پیش از این توسط اسراییلی ها کشته شده بود.بسیاری خبرنگاران مورد هجوم نیروهای صهیونیست قرار گرفته اند و مواردی از این دست بارها تکرار شده است.

تا اینجا را اگر خوانندگان جوان ما خوانده باشند احتمالا پیف پیفشان بلند خواهد شد و نویسنده - اگر نه کل وبلاگ را – را همراه حماس یا حزب الله فرض می کنند و حتما با خیال راحت می توانند قسم بخورند که ما در انتخابات دوره ی نهم ریاست جمهوری به احمدی نژاد رای داده ایم!!

تأسف بار است که در جامعه ی کنونی ما به طرز حساب شده ای نشانه های معناداری ترویج و تثبیت شده است. ریش می شود نماد فلان چیز و یا عدالت خواهی می شود احمدی نژاد و آزادی خواهی می شود جرج بوش و ارتشش و الی ماشاالله...!! به نظر من هزینه ی بسیاری شده است که منطق  تحلیلی ِسنت/مدرنیته به رایج ترین ابزار تحلیلی تبدیل شود اما حوادثی چنین چالشی جدی برای روشنفکران از خود بیگانه ی ما ایجاد می کند.

به این ترتیب است که فداکاری یک دختر 19ساله ی سوئدی برای جوان ایرانی قابل تحلیل نیست، گیج می شود و ترجیح می دهد از کنار آن راحت بگذرد چون نمی تواند توجیهی برای اقدام نوجوان سوئدی داشته باشد.قبل از آن هم راه پیمایی های ضد مردمان دیگر ممالک توسعه یافته نیز برای جوانان ما غیر قابل درک بود و ایران تنها کشوری بود که در آن مردمش به تجاوز آمریکا به عراق و افغانستان اعتراض جدی ای نکردند.

تلاش برای نزدیک شدن به چرایی عدم درک جوانان و دانشجویان ایرانی از حس و حال امثال دخترک 19ساله ی سوئدی می تواند رمز و راز شکست بسیاری از تلاش های نیروهای اجتماعی و سیاسی را عیان کند.من که اعتراف می کنم دقیق نمی توانم این مسئله را توضیح دهم ولی شما کمک کنید.

به گمانم جوان ما این طور به قضاوت و تجزیه و تحلیل خواهد پرداخت که : ...

ادامه نوشته

نقدی بر " بچه ی مردم " اثر جلال آل احمد

جلال آل احمداین نقد بر داستان "بچه ی مردم " اثر جلال آل احمد  (1302 – 1348)که در جلسه ی روز 22 خرداد در انجمن سایه برگزار شد صورت می گیرد . برای مطالعه ی اصل داستان و نیز زندگی نامه ی جلال آل احمد می توانید به ادامه مطلب مراجعه کنید .

در نظامی که جایگاه زن تا مقامی به عنوان یک شیء ، کالا ، وسیله ای برای تولید مثل و حفظ بقا و یا صرفا ابزاری برای ارضای میل جنسی مرد و حتا کلفتی خانگی سوق داده می شود . رفتارهایی کالاوار ، غیرانسانی و از قالب و محتوا تهی شده ، امری کاملا طبیعی و منطقی جلوه می کند . نظامی که از زن – این برده ی خانگی – می خواهد که این گونه باشد و مدام در گوش او زمزمه می کند : …  این زنانگی توست ! نظامی که از زن می خواهد در جایگاهی قرار گیرد که از نظر اقتصادی همیشه وابسته ی مد است … جیره خوار دیگری بودن و به تبع آن ، تابع اراده و حکم دیگری درآمدن … و سرانجام انسانی که از درون شکسته ، از آرمان ها و طبیعت انسانی خود فاصله گرفته و به عنوان سربازی درمی آید که در حین انجام وظیفه فقط و فقط تابع محض اوامر است ! وظیفه ی او ، ارضای میل جنسی ، حفظ و بقا و خدمتکاری زرنگ و تردست بودن است ! و همه ی این وظایف ، به همراه از دست دادن اراده و آزادی اش بر دوش او می افتد . چنین شخصی ، دیگر در برابر هر گونه مسئله و کنش ، بی تفاوت و بی احساس می شود و زمانی که دیگری ( ارباب ) به او اجازه ی فکر کردن و رفتاری را بدهد ، عمل می کند … او تابع ارباب است و حکم او ، چه از نظر عرفی و چه قانونی در حکم خدای اوست !

ادامه نوشته

جلسات آزاد هفتگی(حوزه ی موسیقی)

جلسه ی معرفی و بررسی :

" سمفونی ایثار "

اثر : مجید انتظامی

سه شنبه 5 تیر 86 ساعت18.30

مکان برگزاری : اهواز - خیابان نادری – کوچه ی خوانساری – ساختمان مهرگان – طبقه ی چهارم – موسسه ی مشاوره ی مهرآوران .

ورود برای عموم علاقمندان آزاد می باشد .

از دست نوشته های یک کودک نسبتا فهیم در رابطه با بنزین

من امروز 5 سالم میشه ولی از اونجا که به گفته ی داداشم دارای یک نوع نبوغ منفی هستم توانایی خوندن و نوشتن رو دارم ولی خیلی چیزا رو هنوز نمی فهمم ، یعنی بهم میگن هنوز بچه ای ، دهنت بوی شیر میده . ولی می خوام هر چی رو که می بینم و نمی فهمم اینجا بنویسم تا شاید کسی کمکم کنه بفهمم یا بعدا متوجه شم  . الانم می خوام در مورد بنزین بنویسم .

اول باید بگم که من کمی با بچه های دیگه فرق دارم اما مامانم میگه خیلی فرق داری . یکی از فرقام اینه که شبا نمی خوابم یا تا مامانو نخوابونم خوابم نمی بره ، به خاطر همین همیشه مامان از دستم می ناله . دیشب هم بیدار بودم . مامان هم بیدار بود آخه بابا خیلی دیر اومد خونه.

بابایی انگار خیلی عصبانی بود ، زیر لب همش غرغر می کرد و بد و بیراه می گفت . تا رسید به مامانم شروع کرد به داد زدن ، من خیلی تعجب کردم چون بابایی حتی وقتی با مامانی دعواش می شد اینقد آروم حرف می زد که هیشکی نمی فهمید ( البته به جز من ) بابایی داد می زد : دیگه شورش رو در اوردن ، آخه با 100 لیتر میشه مسافرکشی کرد ؟ ، 5 ساعت تو صف بودم ، آخرش هم بنزین بهم نرسید ، دعوا شد ، مردم ریختن پمپ بنزینو آتیش زدن ،بلبشویی بود ، نیروی انتظامی ریخت و …  چشمش که به من افتاد حرفشو برید و آروم گفت کوچولوی بابا هم که بیداره و لبخندی بهم زد اما مث همیشه بغلم نکرد . رفت و دراز کشید رو مبل . رفتم پیشش و گفتم بابایی جنگ شده ؟ یه نگاه متعجب بهم کرد و کمی بعد گفت : نمی دونم ، نه ! گفتم : مگه نگفتی یه جایی آتیش گرفته ؟ گفت : نه ، آتیش بازی بود ، مردم آتیش بازی می کردن . گفتم : مگه الان آخر ساله ؟ دیگه کفری شد و گفت بچه بگیر بخواب و زیر لبش گفت : خودم کم بدبختی دارم ، اینا هم غوز بالا غوز . معنی غوز رو نمی دونم اما می دونم بدبختی چیه . اینو فهمیدم که هر وقت بابا دیر میاد خونه ، ما خیلی بدبختیم .  مامانی دستمو کشید و گفت بابا خستس بذار بخوابه . منم به هر زحمتی بود خوابیدم .

ادامه نوشته

کودکان کوره پزخانه

سال هاست

نان خشکی ها

از محله‌ی ما نمی گذرند

زیرا از نانِ خالی این همه سفره

چیزی برای پرندگان حتی

باقی نمی ماند ،

فقط می ماند بعضی شب ها

که پدر

دستِ خالی به خانه برمی گردد .

 

هر وقت پدر

دستِ خالی به خانه برمی گردد

من می فهمم

پنهانی دارد با خودش چه می گوید ،

همه چیز ... همه چیز گران شده است

قند ، چای ، نان ، چراغ ، چه کنم ، زهرمار ...

همه چیز گران شده است .

 

و من هر شب آرزو می کنم

ای کاش صمد بهرنگی زنده بود هنوز

هنوز ماهیِ سیاهِ کوچولو

به دریا نرسیده است .

و من هر شب خواب می بینم

دست هایم دارند بزرگ می شوند :

خشت ، کوره ، آجر

سنگ ، بیجه ، محمد !

زورم به هیچ کدام نمی رسد

آجرِ همه‌ی برج های جهان

از خواب و خاکسترِ من است

زورم به هیچ کدام نمی رسد

من باید بزرگ شوم

من مجبورم بزرگ شوم .

ما حق نداریم گرسنه شویم

ما حق نداریم حرف بزنیم

ما حق نداریم سرما بخوریم

ما نان نداریم

خانه نداریم

پناه نداریم

شناسنامه نداریم

شب نداریم

روز نداریم

رویا نداریم .

اینجا

ما هر چه داشته فروخته‌ایم

جز گنجِ بزرگِ پنهانی

که پدر به آن شرف می گوید

اسمم شرف است

پسر زارعبدالله

از پیاده‌های پاک دشتِ ورامین‌ام

از پیاده‌های پاک دشتِ بَم ، بامیان ، کرج ، کوفه ، آسیا !

و ما حق نداریم بمیریم

کَفن و دَفنِ درماندگان گران است

مزار و مجلس و گریه گران است

ما اشتباه به دنیا آمده‌ایم

دنیا

جای دزدانِ بی شرفی‌ست

که پرندگان را برای مٌردن

از قفس آزاد می کنند .

 

سیدعلی صالحی

از مجموعه شعر « یوماآنادا ، فاخته باید بخواند ، مهم نیست که نصف شب است . »