شب های قدر ، ماهواره  و   آوازِ شجریان!!

استاد شجریانشب های قدر از ایامی هستند که شیعیان به عزاداری برای امام اولشان می پردازند. تلویزیون جمهوری اسلامی هم طبیعتاً از آن جا که خود را مأمور اشاعه ی فرهنگ اسلامی می داند، اکثر برنامه های خود را به عزاداری و برنامه هایی در ارتباط با مناسبت مذکور اختصاص می دهد. اما در این نوشته نمی خواهم حقوق دیگر اقشار جامعه ی ایران را بیان کنم و به تجزیه و تحلیل عملکرد صدا و سیمای جمهوری اسلامی در این رابطه بپردازم. به هیچ وجه هم قصد توهین به اعتقادات شیعیان و یا نادیده گرفتن اعتقادات و حقوق آنان در نظر نیست. صدا و سیمای جمهوری اسلامی سابقه ی طولانی در بی توجهی به حقوق اقشار مختلف جامعه ی ایران دارد و همچنین در بی توجهی به خواست های مردم ایران کاملاً از نظام سیاسی و حقوقی پیروی می کند و حتا در جهت تقویت آن هم گام بر می دارد که گمان نمی کنم واقعه ای عجیب و غریب هم به نظر بیاید. اما کانال های ماهواره ای که ظاهراً تحت نظارت نظام سیاسی نیستند عملکردی عجیب را در این ایام به نمایش گذاشتند که معمولاً بسیاری را دچار سوء برداشت و یا پریشانی فکری می کند...

 

ادامه نوشته

چند شعر کوتاه از مهدی علاقمند


1                                                          2                                                    3

تو                                                          یادداشت آخر را نوشتیم                  این سیگار   

اضطراب خواندن فصل آخر یك رمانی        گلدان را آب دادیم                            وقتی می‌چسبد

كه نویسنده‌اش خودكشی كرده              هفت‌تیر را از كشو برداشتیم            که یادمان بیاید

البته این هیچ ربطی به رمان ندارد           حالا تا آینه را نشكسته‌ام                 کار چسب، چسباندن است

اما وقتی به یادش می‌افتم                     شلیك كن.                                      نه چسبیدن.

از عشق متنفر می‌شوم

*  آثار دیگر آقای علاقمند را در اینجا ببینید ( + )

*  داستان رئالیسم به قلم همین نویسنده در سایت دیباچه (+ )

به یاد حافظ


یاری اندر کس نمی‌بینم یاران را چه شد                    دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد

آبِ حیوان تیره گون شد خضرِ فرخ پی کجاست            خون چکید از شاخ گل بادِ بهاران را چه شد

کس نمی‌گوید که یاری داشت حقِ دوستی           حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد

لعلی از کان مروت برنیامد سال هاست‌                   تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد

شهریاران بود و خاک مهربانان این دیار                        مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد

گوی توفیق و کرامت در میان افکنده‌اند                    کس به میدان در نمی‌‌آید سواران را چه شد

صدهزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست‌            عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد

زهره سازی خوش نمی‌سازد مگر عودش بسوخت‌   کس ندارد ذوق مستی میگساران را چه شد

حافظ اسرار الهی کس نمی‌داند خموش

از که می‌پرسی که دورِ روزگاران را چه شد

بیا بگذریم از راه های بی نقشه

به مناسبت سالمرگ ارنستوچه گوارا اشاره : چه گوارا، پزشك آرژانتيني؛ مبارز بين المللي، در سال 1954 در مكزيك به كاسترو ملحق شد؛ رهبر انقلاب 59 - 1956 كوبا؛ در 1965 كوبا را براي تشكيل يك نيروي چريكي در بوليوي ترك كرد. همانجا با نيروي 17 نفري اش توسط 1300 سرباز محاصره و - تقريبا در چنين روزي - در اكتبر 1967 كشته شد. تئوري تقدم نبرد نظامي، به طور خاص  « مركز چريكي » را توسعه داد. در اواخر عمر عليه اتحاد شوروي بحث مي‌كرد و مدعي بود كه نيمكره شمالي، هم اتحاد شوروي و هم آمريكا، نيمكره جنوبي جهان را استثمار مي كنند. به شدت طرفدار انقلاب ويتنام بود و رفقايش در آمريكاي جنوبي را بر مي انگيخت تا « ويتنام هاي بسيار » خلق كنند.

به هر زحمتي بود ايستاد. بر درخت تکيه داد. درد از درونش فرياد مي کشيد. لب هايش را به هم فشرد. کماندوهاي ارتشي به سرعت از تپه ها بالا مي آمدند و او به اسلحه خالي اش نگاهي انداخت.

« مرگ مي آيد ؟ »

هميشه مرگي اين چنين را خواسته بود. لحظه اي سبز در جنگل هاي انبوه و در حاليکه نگاهش به غروب خورشيد است رگبار گلوله بپيچيد و تمامي چراغ ها با هم خاموش شوند.

 * ارنستو چه گوارا در ویکی پدیا ( + )

ادامه نوشته

شعری از روزبه آغاجری

خاله‌خدیجه می‌گفت؛   / ماه كه تویِ انبوهِ موهای نخل گیر كند،  / دخترِ عاشق، پسرِ دلخواه‌اش را به خلوتِ خودش می‌بَرَد.  / مادر لب می‌گزید: «خدا به‌دور!»  / و سمیه بود كه  / شب را، تمام، چشم به انتظارِ ماه و نخل خیره ماند.

یك شب ماه نبود،  / و همه‌ی روستا، ترس‌به‌دل، وجب‌به‌وجبِ نخلستان را،  / دنبالِ حتا تكه‌پاره‌‌ای از او گشتند،  / كه یك‌دفعه، ماه كامل شد:  / كسی، با دقتی عجیب، آن را به شاخه‌های انبوه نخل كوك زده بود.

خاله‌خدیجه تا شنید، / بعد از هزارویك‌سال قصه‌گفتن، 

                                                                    كمر راست كرد.

نگاهي به فیلم " كافه ستاره "

 امین کسایی

سامان مقدم، با « سياوش » به جامعه‌ي سينما معرفي شد و با « پارتي » و « مكس » كار خود را دامه داد تا رسيد به « كافه ستاره » كه فقر را دست‌مايه‌ي كارش قرار داده است. ‌‌‌‌‌

كافه ستاره، پيش از آن‌كه فيلمي اپيزوديك باشد، اثري تيتريك است. بدين معنا كه تماشاگر با شخصيت‌هاي فيلم همذات‌پنداري چنداني نمي‌كند و بيشتر كنجكاوي براي درك ارتباط اپيزوديك اين تيترهاي تصويري است كه تماشاگر حرفه‌اي را تا پايان روي صندلي مي‌نشاند. البته چنين پرداختي هرگز به معناي ضعف شخصيت‌پردازي يا عدم به كارگيري درست بازيگران نيست. بل‌كه كارگردان بدين وسيله ذهن تماشاگر را به جاي متمركز كردن روي يك يا دو شخصيت ( قهرمان‌هاي فيلم )، روي تمام شخصيت‌ها گسترش مي‌دهد و به نوعي داناي كل بودن‌اش را با سود جستن از امكان شكست زمان ( زمان غيرخطي ) به نقد مي كشد...

ادامه نوشته

انسانی مرد , انسانی رفت

به مناسبت سال مرگ فریدون فروغی , نفس پاک این خاک

فریدون فروغی , شاید برای نسل جوان ما ناشناخته باشد . نسلی که گرفتار آلودگی صوتی هستند که آن را  موسیقی می نامند و خوانندگانی گمشده در این آلودگی ها . حرارت و گرمای صدای فریدون هیچ وقت تکرار نمی شود حتی با شنیدن کپی کارهایی که این روزها فراوان از آنها می بینیم . صدای نابی که ترکیبی از فریاد و غم بود . صدایی که  از نیاز گفت , از آدمک ها , از عشق و زندگی و از قریه ی خود , از قریه ای که در حیات را دو بار بدرود گفت . یک بار زمانی که عشق او , یعنی خواندن را از او گرفتند و یک بار ....( رویاهای من قریه ایست قدیمی / تو مشتی سایه , اما صمیمی ) . اما نمی دانند که عاشقان هیج وقت نمی میرند . یادشان در قلب و ترانه هایشان بر لب است .

فریدون فروغی در ویکی پدیا ( + )

پسر بومی جنوب

 

به بهانه‌ی چهارمین سال آغاز زندگی ابدی احمد محمود

درسینما اصطلاحی هست به‌ نام کارگردان مؤلف. از نظر اهالی سینما کارگردان مؤلف به گونه‌ای فیلم می‌سازد که تماشاگر پی‌گیر آثارش بدون توجه به تیتراژ فیلم موفق به شناخت او می‌شود. در حقیقت این جمله بدین معناست که در آثار آن کارگردان نشانه‌هایی وجود دارد که مختص به اوست و باعث تمیزش از سایرین می‌گردد. اگر با این متر و معیار به ادبیات داستانی کشورمان نگاهی بیندازیم بی‌گمان یکی از اولین نام‌هایی که به چشم می‌آید احمد محمود است. بر این مدعا شاهدی وجود دارد به نام « آدم زنده ». وقتی در سال 1376 کتابی تحت عنوان « آدم زنده » به قلم یک نویسنده‌ی عراقی به نام « ممدوح بن عاطل ابونزال» و ترجمه‌ی احمد محمود به بازار آمد،...    

* وب سایت احمد محمود ( + )

* عمران صلاحی هم رفت : وبلاگستان و در گذشت عمران صلاحی( + )

ادامه نوشته

یک سالگی وبلاگ انجمن سایه

سال گذشته در چنین روزی نخستین پست این وبلاگ نوشته شد . بله , یک سال گذشت . مطمئنا از آن روز تا امروز تغییرات بسیاری داشته ایم . خوب , بد , کم کار , پر کار , ... و هر چه بوده ایم یک سال با شما بودیم . برای ما , لا اقل برای من یک سال پر از خاطره بود . حرف زیاده برای گفتن ولی خب فکر می کنم بهتر باشه زیاد حرف نزنم چون اینجا متعلق به فقط من نیست  . خلاصه بگم که این وبلاگ برای من بیشتر از یه عادته و دل کندن از اون برای من خیلی سخت ...

چون توی بحث تریبون آزاد قبل کسی پیشنهادی نداد به مناسبت یک سالگی وبلاگمون می خواستم راجع به وبلاگ صحبت کنیم . توی این یک سال و هر خوب و بد و گلایه و شکایت و بحث و نقدی که دارین مطرح کنید . خلاصه هر چی که دوست داشتین می تونید راجع به عملکرد وبلاگ توی این یک سال بگید . مطمئن باشید با کمال میل پذیرای نظراتتون هستیم .

خلاصه بهمون بگید که تولدمون .......... ؟

انواع اين ترنت

پديده ي اين ترنت در اكثر نقاط دنيا به پديده اي عادي و مورد نياز مردم تبديل گشته و اكثرا براي متصل شدن به اين شبكه ي جهاني مشكل خاصي ندارند  . ولي اوضاع در ايران ما و كشورهاي جهان سوم متفاوت است . در اين يادداشت من به توضيح و تفسير انواع مسيرهاي دستيابي به اين ترنت مي پردازم كه در كشورمان و حداقل شهر خودم ، اهواز صادق است .

در ادامه ی مطلب می توانید مطلبی در توصیف انواع اینترنت از جمله : اين ترنت هندلي , اين ترنت هُلي , اين ترنت بي سيم , اين ترنت دزدي , اين ترنت اسلامي , اين ترنت ... و مطالبی دیگر در این زمینه را مطالعه کنید . اگر چیزی از قلم افتاده بود یا شما انواع دیگری را سراغ دارید حتما به ما معرفی کنید ...

ادامه نوشته