گرد آوری: روزبه رحیمی
- مقدمه
از زمان تسلط سيد محمد مشعشع بر هويزه و تشكيل سلسلهي مشعشعي در خوزستان ( 845 ه . ق ) به بعد ، سرزمين خوزستان به دو ناحيهي عربنشين و غير عربنشين تقسيم شد .بعدها قدرت مشعشعيان آنچنان گسترش يافت كه سيد محسن مشعشع فرزند سيد محمد پس از به قدرت رسيدن در سال 866 ه.ق از آشفتگي اوضاع داخلي ايران كه ناشي از انقراض سلسله ي ايلخانان توسط آق قويونلوها بود استفاده كرد و توانست مرزهاي حكومت خود را تا بصره و بغداد در عراق و تا كهگلويه و بوير احمد ، لرستان ، چهار محال بختياري و حدود كرمانشاه گسترش دهد .
در سال 1905 ه.ق و با به قدرت رسيدن شاه اسماعيل صفوي و شكست خوردن آق قويونلوها قدرت مشعشعيان به حكومت بر هويزه و نواحي اطراف آن محدود شد . و در سال 1914 ه . ق شاه اسماعيل با لشكركشي به هويزه و قتل عام تعداد زيادي از مشعشعيان توانست سيد علي پسر سيد محسن را شكست دهد . و سيد فلاح پسر ديگر سيد محسن را به حكومت هويزه منصوب گرداند .
از آن پس قدرت مشعشعيان هيچ گاه از آن حد گسترش نيافت و تا سال 1150 ه . ق كه نادر شاه حكومت خاندان مشعشعي را منقرض نمود ، خوزستان بارها مورد هجوم قرار گرفت كه لشكر كشي شاه عباس ( اول ) صفوي در سال 1005 يا 1006 ه.ق از آن جمله است .
پس از قتل نادرشاه(1160 ه.ق) مشعشعيان بار ديگر به منظور به دست آوردن قدرت ، به سركردگي مولي ( مولا ) مطلب دست به طغيان زدند و با طايفه ي آل كثير به جنگ پرداختند و اين درگيري ها تا سال 1165 ه.ق ادامه يافت .
در سال 1175 ه.ق همزمان با به قدرت رسيدن كريم خان زند ، زكي خان زند پسر عموي كريم خان عليه وي قيام كرد و پس از كشتن مولي مطلب بر هويزه مسلط شد و مورد استقبال آل كثير قرار گرفت . زكي خان پس از تسلط بر شوشتر و دزفول و شوش به لرستان رفت و در آنجا از علي خان زند كه از سوي كريم خان مامور بود شكست خورد .
« در اين ايام ، جمعي از بزرگان بني كعب كه در ساحل راست اروند رود ساكن بودند ، از جور و ستم حاكم بغداد به تنگ آمده ؛ تحت سركردگي شيخ سليمان از اروند رود گذشتند و در ناحيه ي فلاحيه ي خوزستان متوقف شدند . »
- خوزستان در زمان ناصرالدين شاه
پس از سال 1273ق كه جنگ انگليس با ايران روي دادتا پايان حكومت ناصرالدين شاه كه چهل سال به طول انجاميد در خوزستان جنگي يا شورشي روي نداده و گويا هميشه آرامش داشته است . در اين زمان عشاير عرب به چند بخش تقسيم شده و هر بخش شيخي جداگانه داشته اند : كعبيان كه از محمره ( خرمشهر ) تا اهواز نشيمن داشتند با عشيره « باوي » سپرده ي حاج جابر خان بودند . كعبيان فلاحيه و آن پيرامون ها شيخ ديگري داشتند كه شيخ المشايخ لقب مي گرفت . عشاير هويزه و نواحي اطراف آن زير سرپرستيِ خاندان مشعشع بودند . آل كثير در ميانه ي شوشتر و دزفول و آل خميس در نزديكي هاي رامهرمز هر يك داراي شيخي جداگانه بودند . اين پنج شيخ سران عشاير عرب بوده و هر يك ، شيخ هاي ديگري را زير دست خود داشتند .
در ميان آن ها حاج جابر خان به هواخواهي دولت سرشناس بود و روز به روز كارش بالا مي گرفت . پس از داستان جنگ با انگليس كه فداكاري هاي زيادي در راه ايران انجام داد ، در سال 1274 ق خانلر ميرزا اختيار عشيره ي باوي را نيز به دست او داد و در فرمان ديگري كه خود ناصرالدين شاه در سال 1284 ق نگاشت از حاج جابر خان رضايت ها نموده ؛ او را از ميرپنجگي به رتبه سرتيپ اول رسانيد .حاجي جابر خان پس از سي سال حكمراني در سال 1297 ق يا 1298 ق در محمره ( خرمشهر ) بدرود زندگاني گفت .
- مزعل وخزعل
با مرگ شيخ جابر؛ در ميان دو تن از پسران او به نام هاي مزعل و محمد بر سر جانشيني پدر درگيري و كشاكش هايي به وجود آمد كه در نهايت با پيروزي شيخ مزعل به پايان رسيد . مزعل همچون پدرش به نزديكي خود با دربار مي كوشيد . تا آنجا كه از طرف شاه لقب « معزالسلطنه » و رتبه ي امير توماني و همچنين لقب « خان » و « نصرت الملك » كه از القاب پدرش بودند به او تعلق گرفت .
نام پسر كوچكترِ شيخ جابر ، خزعل بود . كه در نزد شيخ مزعل مي زيست . و آنچنان كه نفل مي كنند همواره ميان اين دو برادر در گيري و بد رفتاري وجود داشت . تا انجا كه خزعل ادعا كرده ؛ كه « در بيست و چند سالگي بر اثر هجوم اندوه مانند پيران سالخورده ؛ موي سرم سفيد شد » . سرانجام ، تقريباً پس از ده سال مجادله و كينه ميان دو برادر ، شيخ مزعل در روز نخست محرم سال 1315 ق كشته شد . و شيخ خزعل جانشين او شده ؛ تمامي قدرت و القاب برادر را تصاحب كرد .كتاب تاريخ پانصد ساله ي خوزستان در مورد مرگ مزعل چنين نوشته است : « بدين سان كه خزعل چند تن از غلامان را با خود هم دست ساخته ؛ او را به هنگامي كه از كوشك فيليه پايين آمده سوار بلم مي شد با تيرِ تفنگ از پاي در آوردند . »
- شيخ خزعل و مظفرالدين شاه
« در دوره ي مظفرالدين شاه ، حكومت شمال خوزستان عملاً در دست بختياري ، و حكومت جنوب آن در دست رؤساي بني كعب بود . حكمراناني كه از تهران به شوشتر اعزام مي شدند بيشتر با تحريكات خزعل و بختياري روبه رو بودند و كار چنداني از پيش نمي بردند »
شيخ خزعل در اين دوره با توجه به اين كه مشايخ عرب از پرداخت ماليات خودداري مي كردند و نافرماني مينمودند و با بهره گيري بهينه از شرايط آشفته ي كشور در راستاي نيل به اهداف و خواسته هاي خود در نزديك شدن هرچه بيشتر به دربار و نشان دادن شايستگي و لياقت هاي خويش مي كوشيد ، و تا آنجا پيش رفت كه حكمراني اهواز و ديه هاي اطراف كارون را به او واگذاردند . اكنون شيخ خزعل پر قدرت ترين و پرنفوذترين شخص خوزستان بود و دست ستم بر اعراب دراز كرده به سركوب قلدرانه ي برخي از عشاير مخالف خود مي پرداخت . او درون دربار نيز هواداراني داشت ، و به فرمان شاه به جاي معزالسلطنه لقب « سردار اقدس » به او دادند و از درجه ي امير توماني به رتبه ي نوياني ارتقا يافت .
- شيخ خزعل و مشروطه
هنگامي كه جنبش مشروطه و آزادي طلبانه در ميان ملت ايران شروع شد . شيخ خزعل با استفاده از نا آرامي هاي به وجود آمده و غفلت حكومت به افزودن بر ممالك تحت سلطه خويش و همچنين به وجود آوردن يك كانون قدرت مستقل از حكومت مي كوشيد . به طور كلي مي توان گفت كه شيخ خزعل با به وجود آمدن فرصت مناسبي كه از آغاز مشروطه تا جنگ جهانگير اروپا ( 1914-1918 ) ادامه داشت به استوار كردن پايگاه خويش در خوزستان پرداخت و در همين راستا به از ميان برداشتن مشايخي مانند شيخ هويزه ، شيخ آل خميس و شيخ بني طرف كه زير دست او بودند مبادرت ورزيد و عشاير آنان را نيز زير دست خود گرفت . در همين زمان انگليسيان كه به خاطر شروع به كار « دارسي » به اين سرزمين دل بستگي پيدا كرده بودند جهت جلوگيري از شورش و ناآرامي در اين مناطق به حمايت و هواداري از شيخ برخواستند . وگويا از همين سال هاي نخستين مشروطه بود ، كه شيخ خزعل انديشه ي يك فرمانروايي جداگانه را در سر پروراند
به توپ بستن مجلس در سال 1287 ه .ش توسط محمد علي ميرزا و سركوبي آزادي خواهان در تهران و ساير شهرها باعث شد تبريز كه يكي از مهمترين اركان قدرت مشروطه خواهان محسوب مي شد ؛ دست به مقاومت زده و با نيروهاي دولتي كه از طرف شاه براي پاك سازي شهر از مجاهدين مأموريت داشتند به جنگ برخواستند و دلاوري ها از خود نشان دادند .
در آن زمان كه شكست زبونانه ي مجلس در تهران باعث سرافكندگي ايرانيان در بسياري از نقاط و حتي كشورهاي اروپايي شده بود ، قيام مردم تبريز و پيروزي هاي چشم گير آنان در مقابل دشمنان مشروطه باعث به جنبش در آوردن ايرانيان آزادي خواه و غيرتمند در درون و بُرون كشور شد . تا آنجا كه در استانبول ؛ ايرانيان انجمني به نام انجمن « سعادت ايران » بنياد نهادند كه يكي از فعاليت هاي آن ها جمع آوري اعانه از ايرانيان خارج از كشور براي تبريز بود . « يكي از كسان بِنامي كه اعانه به دست انجمن مي فرستاد شيخ خزعل خان بود كه در خوزستان خودسرانه فرمان مي راند . اين تنها كسي بود كه از ايران اعانه به تبريز مي فرستاد . »
دراين جا اين سؤال پيش مي آيد كه آيا شيخ خزعل از به وجود آمدن يك حكومت مشروطه حمايت مي كرده است ؟ از آنجا كه اصول يك حكومت دموكرات و مشروطه در تضاد اساسي با حاكميت فئودالي و سرشار از ستم و بي عدالتي شيخ خزعل قرارداشت ، حمايت او از مشروطه خواهان در تبريز ، جاي بسي تعجب دارد . شيخ همواره ميدانست كه يك حكومت مركزي مقتدر نسبت به گسترش سلطه او به خوزستان حساسيت نشان خواهد داد . بنابراين با كمك كردن به آزادي خواهان تبريز سعي داشت كه آتشِ جنگ را ميان دولت و مردم شعله ورتركند . و از جو آشفته ي ناشي از در گيري حكومت با مردم و همچنين تضيف دولت مركزي حداكثر استفاده را ببرد . اما اين مسئله شايد صورتي غير از اين داشته باشد . با توجه به اقدامات خزعل در رابطه با ماجراي قيام سعادت كه به حمايت شديد از احمد شاه و مشروطه برخاست ، ( البته هدف اصلي او مبارزه با رضا خان وجلوگيري از تزلزل موقعيت كنوني خويش بود ) ممكن است شيخ خزعل هم مانند بسياري از سران مشروطه و روحانيون و مبارزان معني درست وحقيقي مشروطه را درك نكرده باشد و به خيال اينكه با به وجود آمدن يك حكومت مشروطه راه او براي رسيدن به آرزوي خويش كه همانا سلطاني عربستان (خوزستان ) بود هموارتر خواهد شد ، به تبري. ز اعانه مي فرستاد .
در نتيجه قدرت و استقلال عمل شيخ خزعل در اوايل سده ي بيستم ؛ بسيار افزايش يافت كه ناشي از سه عامل زير بود : 1- نخست اينكه حكومت مركزي – كه فاقد يك ارتش نيرومند بود – گرفتار قيام مشروطيت بوده و دروضعي قرار نداشت كه
به جنوب غربي كشور توجهي داشته باشد . 2- چون امنيت و تجارت هند نياز مند آرامش در خليج فارس وخوزستان بود ، لذا همكاري شيخ براي انگلستان ضرورت داشت . 3- دولت انگلستان و شركت نفت ( ايران – انگليس )در صورتي مي توانست ازميدانهاي نفتي تازه كشف شده بهره برداري كند كه حقوق احداث راه براي نصب لوله ها و اجازه ي تأسيس يك پالايشگاه درآبادان را به دست آ ورند . چون شيخ خزعل طبق فرمان شاه مالك اين زمينها بود . از اين رو انگليسي ها ناگزير بودند دست به دامن شيخ خزعل شوند .
توضيحات :
1 در سال 1273 ق كه لشكر ايران به گشايش هرات مبادرت ورزيد ، انگلستان به دشمني با ايران برخاسته ؛ به بوشهر و آن پيرامون ها حمله كرده و بر آنها دست بافتند .( كسروي ؛ تاريخ 500 ساله ي خوزستان ؛ ص 180-181 )
2 عموي ناصرالدبن شاه كه مدت زيادي حكمران لرستان و خوزستان بود . ( كسروي ؛ همان منبع ؛ ص 178 )
3 نوياني - شاه زاده ، امير ، فرماده ي سپاه ( فرهنگ عميد )
4 دارسي - مظفرالدين شاه امتياز انحصاري استخراج و بهره برداري از نفت در تمام ايالات مركزي و جنوبي ايران را به يك انگليسي
به نام دارسي واگذار كرد . ( 1907 )