هوا دلپذیر شد گُل از خاک بَر دَمید

پرستو به بازگشت زد نغمه‌ی اُمید

به جوش آمدست خون درونِ رگِ گیاه

بهارِ خُجسته فال، خرامان رسد زِ راه

بهارِ خُجسته فال، خرامان رسد زِ راه

به خویشان، به دوستان، به یاران آشنا

به مردان تیز خشم که پیکار می کنند

به آنان که با قلم ، تباهیِ دهر را

به‌چشمِ جهانیان، پدیدار می‌کنند

بهاران خُجسته باد

بهاران خُجسته باد

و این بندِ بندگی، و این بارِ فقر و جهل

به سرتاسر جهان، به ‌هر صورتی که هست

نِگون و گُسسته باد !

نِگون و گُسسته باد !