ایذه

سلام

بعد از غیبتی نسبتا طولانی دوباره برگشتم

امسال شلوغترین نوروز زندگی ام را داشتم . هنوز هم نفهمیدم كی این روزها گذشت .

نوروز امسال برای من پر از خاطره بود . پر از دوستان تازه . صحنه های بكر . پر از طبیعت پر از باران پر از ...

همانطور كه گفته بودم برای نمایشگاه كتاب به ایذه رفتم . تقریبا تمام روزهایی را كه آنجا بودم به جز روز آخر ، هوای ایذه بارانی بود .

شهر ایذه طبیعتی وحشی دارد و روز قبل از اینكه به آنجا برسم توفان شدیدی كل اسكلت نمایشگاه را از جا كنده بود و دوباره برپا شدن این نمایشگاه فقط با همت بچه های باصفا و بی ادعای الیمای ایذه امكان پذیر شد . خلاصه این نمایشگاه به هر سختی كه بود برگزار شد و البته استقبال خوبی هم از آن شد . در اینجا از همه ی دوستانی كه در برگزاری این نمایشگاه همكاری كردند تشكر می كنم . از ایوب ، كاظم ، پیمان ، احد ، بهزاد و  دیگر عزیزان و به خصوص از ممد سه گیر كه حسابی ما رو شرمنده كرد و من هم شعری از خودش را به خودش تقدیم می كنم . ضمنا در آینده عكسهایی از طبیعت زیبای ایذه را در وبلاگ خواهم گذاشت . كاریكاتورهای نمایشگاه اسفندماه رو هم در دو قسمت میذارم و قسمت اولش رو هم در پست بعدی خواهم گذاشت .

شعری از محمد اسماعیل وندی ، دوست داشتنی ترین انسان پلیدی كه دیده ام .

چه خاطره ی گنگی ست لبخند

و این جهان ِ چندش آور  / مگر می گذارد كه گلها را آب بدهیم

آری ، انسان فاجعه است

وقتی كه دست ، دست گیر نه

كه گیر دست می شود

تا دستگیره را بچرخانی

تا كوچه آغاز شود

نگاهی به تاریخ جنبش زنان در ایران

سلام مي كنم به دوستان و تبريك مي گويم 8 مارس ، روز جهاني زن را، البته با دو روز تاخير .البته تاخير در كشور ما امري است طبيعي . به هر حال مهم انجام فعاليت در راه هدف و مبارزه به خاطر مسائل اجتماعي است و اين تاخيرها تاثير چنداني در رئند كار ايجاد نمي كند .

ما در جامعه اي زندگي مي كنيم كه محصول يك پروسه ي مبارزاتي تقريبا يكصو چند ساله است . يعني هر چه كه امروز ما آن را حقوق خود و حق طبيعي و اجتماعي خود مي دانيم محصول مبارزه ي نسلهاي پيشين است و به راحتي به دست نيامده  و از سوي هيچ هيات حاكمه اي هم تقديم و هديه نشده . جنبش زنان نيز مانند بقيه ي جنبشهاي اجتماعي – سياسي مثل جنبش كارگري ، جنبش دانشجويي ، جنبش اقليتهاي قومي و حتي مذهبي نيز از اين امز مستثني نيست .

ما وقتي از جنبش زنان صحبت مي كنيم بايستي نقطه ي شروعش را در حوالي سالهاي انقلاب مشروطيت جستجو كنيم . انقلاب مشروطيت نقطه ي شروع جنبش هاي اجتماعي ايران است : جنبش كارگري ، جنبش زنان ، جنبش سازمان يافته تر شده ي دهقانان و جنبش مطبوعاتي .

اين جنبش ها بازتاب و انعكاس دهنده ي مناسبات اقتصادي و توليديِ زمانِ خود بودند كه در ادامه ي بحث مثالهايِ آن را خواهم گفت .

در سال 1270 خورشيدي در شهر تبريز قحطي سايه ي خود را بر شهر پهن كرد . ثروتمندان ، بازاريان و صاخبان سرمايه با احتكار غله باعث شدت يافتنِ كمبودِ غله شدند . در چنين شرايطي زنانِ شهرِ تبريز در حاليكه چادرشان را به كمر بسته بودند و تفنگ به دست داشتند به رهبري زني به اسم « زينت پاشا» به انبارهاي غله هجوم بردند .آنها پس از شكستنِ درِ انبارهاي غله آن را بين مردم فقير و زحمتكشِ شهر تقسيم كردند . اين اقدام با استقبالِ عموم توده هايِ تبريزي مواجه شد و به دليلِ اين پشتيبانيِ وسيعِ توده اي ، حاكميت قاجاري در برابر اين حركتِ شجاعانه سكوت كرد .

اين حركت در زماني انجام پذيرفت كه زنِ ايراني از داشتنِ حقوقِ اوليه ي انساني كاملا محروم بود . زن ايراني فقط در خانه و حرمسرا تعريف شده بود . من براي شما مثالي مي زنم در مورد معماريِ آن زمان . اگر درب هاي قديمي را ديده باشيد ، دربها دو «كوبه» يا به قول قديمي ها «كلون» داشت . يكي مردانه با صدايِ بم تر و يكي زنانه با صدايِ زيرتر و مردان بايستي كلونِ مردانه و زنان الزاما بايستي كلونِ زنانه را به صدا در مي آوردند . احيانا اگر مرد خانه نبود ، زنِ خانه بايستي با گذاشتنِ انگشتِ اشاره اش در دهانش و با ايجادِ تغييرِ صدا به مردِ مراجعه كننده از پشتِ در پاسخ مي داد تا «نامحرم» صدايش را نشنود .

حتي اين مساله در ابعادِ اجتماعي نيز ديده مي شد . مثلا پاسبان هاي نظميه ، همان نظميه اي كه «يالمارسون» سوئدي بنيانگذار و رئيسش بود در خيابانها كه يك طرفِ آن زنانه و يك طرفِ آن مردانه بود مي ايستادند و دائما به زنان هشدار مي دادند : « باجي صورتت را بپوشان » يا به مردان نهيب مي زدند : « داداش از سمتِ زنانه حركت نكن »

در اين زمان زن از تحصيل كردن محروم بود و فقط محكوم به كار خانگي صرف بود . خوب شما ببينيد با اين فرهنگ غالب ، حركت زينت پاشا ، آن هم به صورت آشكارا و علني حركت بزرگي محسوب مي گرديد .

حركتهاي بعدي بيشتر توسط زنان طبقه ي مرفه صورت گرفت . البته اين امري طبيعي بود . چرا كه برخي از آنها توسط معلمان سرخانه تدريس مي شدند و يا مثل زنان حرمسراي شاه و زنان اميران و وزرا از جريان امور سياسي كشور باخبر بودند . كه زنان طبقه ي زحمتكش و محروم از داشتن چنين امتيازي محروم بودند . مثلا در سال 1279 خورشيدي «انجمن آزادي زنان» تشكيل گرديد . كه هر 15 روز يك بار جلسه داشت و چند تا از دختران ناصرالدين شاه نیز در آن عضو بودند . برای اولین بار در مورد حقوق زنان در قبال مردان و  با سواد  شدن زنان و مسایلی از این قبیل صحبت به میان آمد.

در سال 1286 یعنی بحبو هه  ی انقلاب مشروطیت یعنی در حالی که نبرد پیدا و پنهانی بین مشروطه خواهان و استبدادیون در جریان بود «کمیته زنان تبریز» و«کمیته زنان ایرانی در شهر استانبول» تاسیس گردیدکه با تلگرافهای اعتراضی خود به تهران (به مجلس یا شخص محمد علی شاه )از جنبش آزادی خواهی حمایت خود را اعلام کردند . یا تجمع زنان در برابر مجلس شورای ملی در حمایت از مشروطیت و قانون .

حمله ی محمد علی شاه به مشروطیت و بمباران مجلس شورای ملی در تیر 1287 در واقع علنی شدن تضاد میان استبداد و آزادی در ایران بود تبریز اولین شهری بود که مسلمانه در برابر این واقعه ایستادگی کرد وجالب این جاست که بدانیم زنان نیز پا به پای مردان در مصاف های مسلمانه شرکت فعال داشتند . برای مثال روزنامه ی حبل المتین در آن نوشت «جنازه ی 20  زن مشروطه خواه در بین کشته شدگان دیده شده است »

یا داستانی را نقل می کند که یکی از مجاهدین مشروطه خواه زخمی شده بود. هم رزمانش هر چه کردند که لباس او را از تنش درآوردند تا زخم او را پانسمان کنند او ممانعت می کرده بر حسب اتفاق می فهمند که او مرد نیست بلکه یک دختر است ،به ستار خان خبر می دهند ستار خان بالای سر او می آید و به آذری به او میگوید :«دخترم مگر من مرده بودم که تو به جنگ آمدی»

اینها همه نشانه های حیرت انگیزی از تلاش زنان برای شرکت در فعالیت های اجتماعی است . فعالیت اجتماعی پا به پای مردان . که ما هم توانایی کاملا برابر با مردان داریم . آنهم در فضایی که تعصب در جامعه ی ما و دیدگاه صرفا جنسی بر آن حاکم بود و این در منطقه ی یعنی در کشورهای مجاور ایران مثل عراق افغانستان و پاکستان قابل تصور نبود.

در سال 1288خ «انجمن مخدرات وطن» اعلام موجودیت می کند و موضوع گیری هایی که می کند جالب است در لیست خواست های این جریان فمینیستی برای اولین بار مطرح می شود که بایستی محصولات و منسوجات خارجی تحریم می شود و از کالاهای ساخت ایران استفاده می شود . توجه بفرمایید این یعنی بازتاب و انعکاس مناسبات تولیدی –اجتماعی آن روز ایران . در آن زمان بین منافع بورژوازی ملی و سرمایه داری (بورژوازی)جهانی تضاد بود بازارهای جهانی قصد تصرف بازارهای داخلی را داشتند . مشروطیت هم بازتاب این مبارزه بود «انجمن مخدرات وطن» در حقیقت در جنبش زنان داشت این مسئله را در سطح جنبش مطرح کرد .

در سال 1299 خورشیدی نشریه ی «عالم نسوان» منتشر می شود که این نشریه هم ذاشت خواستهای جنبش زنان را در آن زمان مطرح کرد : سواد آموزی زنان، شرکت در فعالیت های اجتماعی،  هنر آموزی و...

اما این حرکت بود و یک تشکیلات که سهم بسزایی و نقطه ی عطفی در جنبش زنان به حساب می آید وآن«جمعیت سعادت نسوان» بود.اما برای تشریح زمینه های تشکیل این جریان بایستی کمی به عقب تر برگردیم .

در سال 1295خورشیدی به همت و تلاش «حسین جودت» دبیر ریاضیات مدرسه ی احمدیه شهر رشت که از فعالان سیاسی شهر هم بو د و  با تلاش و یاری عده ای از روشنفکران رشتی «انجمن فرهنگ» در این شهر تاسیس شد.انجمن فرهنگ اقدام به  یک سلسله کار فرهنگی –ادبی در شهر رشت نمود  که تاثیر بسزایی بر جوانان شهر داشت . وپس از چند آوازه و تاثیرات آن در دیگر شهرهای گیلان هم رسید . انجمن فرهنگ اقدام به تاسیس یک کتابخانه عمومی با چند هزار جلد کتاب نمود –کلاس های اکابر و سوادآموزی برای سنین مختلف ایجاد کرد و اقدام به انتشار یک مجله ی هفتگی به نام «فرهنگ »نمود .

در اردیبهشت 1299 خورشیدی اعضای «حزب عدالت » به همراه شوروی ها در خاک گیلان پیاده شدند عدالتی ها کمونیست و تاثیر پذیرفته از انقلاب کارگری اکتبر روسیه بودند . نظریات کمونیستها هم در مورد زنان ویژگی دارد که میگوید ستم جنسی زنان از مردان نیست بلکه ناشی از جامعه طبقاتی و  ریشه در اولین تقسیم كار اجتماعي است. تا زماني كه جامعه ي طبقاتي از بين نرود، تا زماني كه سرمايه داري كه مدرن ترين شكل شيوه ي توليد است سرنگون نشود، ستم بر زنان نيز پايان نمي پذيرد. « كلا رازتكلين » و « اگوست بيل » و « الكساندرا كولنتاي » از تئوريسين هاي نظريه ي ماركسيستسي فمينيستي بودند.

حزب عدالت با برگزاري اولين كنگره اش در ايران در تير 1299 نام « حزب كمونيست ايران » بر خود گذاشت و با همكاري انجمن فرهنگ و زنان مبارز و پيشروويي مثل «  روشنك نوعدوست »، « شوكت روستا » و « جميله صدقي » اقدام به تاسيس « جمعيت سعادت نسوان » نمود.

ديدگاههاي جمعيت چپ و انقلابي بود. اين جريان نشريه ي « پيك سعادت » را به عنوان ارگان خود منتشر نمود.

اين جمعيت براي اولين بار در ايران 8 مارس روز جهاني زن را در شهر رشت در سال 1299 جشن گرفت. كلاس هاي سوادآموزي براي زنان برگزار كرد و جلسات سخنراني تبليغي و آگاه گرانه براي زنان شهر رشت برپا كرد. آوازه ي جمعيت به بقيه ي شهرهاي گيلان و پس از آن به تهران و تبريز و جريانات و روزنامه هاي مترقي مثل روزنامه ي « طوفان » فرخي يزدي از آن حمايت به عمل آوردند. از طرف حزب كمونيست ايران هم عناصري چون « حسين ضيا » و « حيدرخان عمواوغلي » ( كه رهبر جنبش كارگري و چپ ايران بود ) نيز از نظر معنوي به اين جريان كمك مي رساندند. اين جمعيت هم هدف خود را رهايي زن از ستم طبقاتي و ستم جنسي اعلام كرد.

در سال 1303 « جمعيت نسوان وطنخواه » كه به لفظ امروزينش ر حزب زنان وطن پرست » مي شود، تشكيل گرديد. اين جريان وسيع و متشكل فمينيستي بود كه در ابتدا مانيفستي ( بيانيه اي ) را اعلام داشت. « محترم اسكندري » رهبر اين جريان در بيانيه اش چنين مي نويسد: « ما به شكرانه ي انقلاب مشروطيت اميدواري هاي زيادي به منظور كسب حقوق خودمان داريم. بعد از پيروزي انقلاب ما به اين امر آگاهي يافتيم. كساني كه براي آزادي مبارزه مي كردند، آن طور كه بايد و شايد حقوق زنان را مدنظر نداشتند ».

محترم اسكندري از جمله كساني بود كه در راه اعتلاي جنبش زحمات فراواني كشيد و البته مورد حمله و تعدي نيروهاي مرتجع و ضد زن نيز ساكت ننشستند. براي مثال قشريون اقدام به انتشار يك جزوه ي ارتجاعي به نام « مكر زنان » را منتشر نمودند كه فرهنگ شديدا" ضد زن و عليه فعاليت اجتماعي زن را تبليغ مي كرد.

محترم اسكندري و همرزمانش اقدام به خريداري و جمع آوري اين جزوه نمودند و آن را در يك اقدام نمادين در ميدان سپه تهران آتش زدند.

در سال 1306 جناح ماركسيستي و چپ جمعيت نسوان وطنخواه در شهر قزوين با عنوان « انجمن بيداري زنان » تاسيس و فعال گرديد. كه البته اين جريان هم با سركوب رضاشاعلي از بين رفت.

رژيم نوپاي رضاشاهي در سال 1306 تكليف خود را با جريانات و جنبش هاي مستقل يكسره كرد. اما اين ها چه جنبش هايي بودند: اول جنبش كارگري بود، دوم چپي ها بودند، سوم جنبش زنان و چهارم مطبوعات و نشريات مستقل بودند. اما سركوب را ابتدا آشكارا انجام ندادند. ابتدا با تحريك و با سكوت در قبال حركت هاي گروه هاي متعصب و قشري وارد شد. براي مثال نظميه ي رضاشاهي كه در آن زمان زير نظر « جان محمدخان درگاهي » اداره مي گرديد در قبال حمله ي گروه هاي متعصب به دفاتر گروه هاي فمينيست سكوت كرد. براي مثال حمله و سنگباران دفتر جمعيت نسوان وطنخواه و حمله به گروه تئاتري در شهر انزلي كه يك بازيگر زن بود، نمونه هاي اين عمل بود.

جالب است زماني كه متعصبين به گروه تئاتر حمله كردند و آن را سنگباران و مورد فحاشي قرار مي دادند، پلس در آن جا حضور داشت و ناظر بي طرف بود و هيچ دفاعي از آن ها نكرد. پس از ضعيف شدن نهاد ها وگروه هاي مدني حمله علنا" آغاز گرديد و فعاليت هاي آن ها متنوع گرديد.

به جاي آن ها رضاشاه، ( البته وقتي از رضاشاه صحبت مي كنم منظورم يك فرد نيست، سمبل يك سيستم آن هم يك سيستم استبدادي و ارتجاعي است ) يك « كانون بانوان » بانوان تحت رهبري و سياست « شمس پهلوي » به وجود آورد كه تنها هنرش جمع كردن زنان و دوختن پارچه و قلاب بافي بود. يعني فعاليت و آزادي زن در قاموس رضاشاهي اين بود.

تا 17 دي 1317 كه رضاشاه در آن روز اعلام « كشف حجاب » كرد. در اين روز در يك مراسم رسمي با حضور رضاشاه و همسر و دخترانش  كه حجاب بر سر نداشتند اعلام گرديد كه پوشيدن حجاب ممنوع و غيرقانوني است. اين روز را روز آزادي زن و رهايي اش از قيود عقب مانده خواندند. از اين روز از آژان نظميه تا مامور نظافت شهرداري كه لباس رسمي دولتي به تن داشت به دنبال زناني كه روسري چادر و روبنده به سر داشتند، گذاشته و حجاب از سر آن ها مي كشيدند.

رضاشاه و سيستم حاكمش فكر مي كردند با از سر برذاشتن زوركي حجاب مدرنيسم را وارد يك بخش از جامعه كرده اند. در حالي كه اين يك كاريكاتور بد و ناشيانه اي از دنياي سرمايه داري غرب بود. البته در كنار اين روند و با توجه به نياز رژيم سياسي وقت به نهاد هاي فرهنگي و آموزشي مدرن فضايي هم براي آموزش و تحصيل زنان ايراني باز شد. ورود دختران به مدارس و دانشگاه ها از آن جمله بودند، ولي باز هم محدوديت هايي وجود داشت. براي مثال فاطمه سياح كه در چندين رشته از زبان داراي تخصص و تحصيل كرده ي فكر مي كنم شوروي بود، در سال 1317 تا مقام استادياري زبان فارسي دانشگاه تهران رفت اما در همين سطح نگه داشته شد و اجازه ندادند بيش از اين ترقي كند. اين نظامي است كه خود را مدافع حقوق زن مي داند. با سقوط استبداد رضاشاهي كه به دليل حضور نيروهاي متفقين در ايران بود، نسيم آزادي شروع به وزيدن گرفت. احزاب و سازمان هاي سياسي و مطبوعات و نهاد هاي مدني كه زير سانسور و سركوب رفته بودند، آزادانه شروع به فعاليت كردند. جا دارد به نكته اي در اين جا اشاره كنم: بعضي معتقدند و با ديدي تحقيرگونه مي گويند: كه در فضاهاي آزادي پس از يك دوره استبداد مثل مشروطيت يا شهريور 20 يا پس از قيام بهمن 57 احزاب و سازمان هاي سياسي و صنفي مثل قارچ از زمين مي رويند. اما بايد بگويم اين امري است كاملا" طبيعي، چرا كه در يك دوره ي سركوب فرياد هاي خورده مي خواهند خود را آزاد كنند. اين يك مسئله ي صرفا" اجتماعي نيست. مثلا" در فضاي پس از شهريور 1320 زنان ايراني كه حق فعاليت نداشتند، فضا را براي احقاق خود مناسب ديدند. اين بار، حضور « حزب توده ي ايران » را مي بينيم كه « سازمان دموكراتيك زنان » را تشكيل داد. البته ابن جريان متعلق به بعد از سال 1321 است، چرا كه تا زماني كه سليمان ميرزا اسكندري، پدر معنوي حزب توده زنده بود، به دليل تعلقات فكري و مذهبي اش اجازه ي ورود و حضور زنان را به حزب نمي داد و پس از مرگش بود كه به همت برخي از زنان فعال از جمله « مريم فيروزفرمانفرماييان » و « هما هوشمندراد » اين سازمان تشكيل گرديد. براي اولين بار زنان كارگر و دهقان به صورت سازمان يافته در فعاليت هاي اجتماعي و سياسي وارد شدند. البته بايد به اين نكته اشاره كنم كه ما در مواردي شاهد حضور فعال زنان در عرصه هاي اجتماع هستيم. مثلا" در اعتصاب عظيم كارگران در شركت نفت آبادان در سال 1308 ما « زهرا خانم » كه يك زن لر است را مي بينيم. او با رشادت در اعتصاب شركت موثر و مفيد داشت و اخبار بيرون از زندان را به داخل زندان و براي رهبران زنداني اعتصاب مي برد و به سخنراني مي پرداخت. ارگان « سازمان دموكراتيك زنان »، نشريه ي « بيداري ما » بود كه در حوزه هاي حزبي خوانده مي شد.

در دوران طوفان زاي ملي شدن صنعت نفت و حوادث سياسي آن زمان، زنان با گرايشات مختلف در فعاليت هاي اجتماعي و سياسي فعال شدند. مثلا" در جريانات ناسيوناليستي مي توانم از خانم « پروانه اسكندري ( فروهر )» نام ببرم كه هوادار جبهه ي ملي بود و فعالي سرسخت و يا مريم فيروز _ راضيه شعباني و هما هوشمندراد كه از گرايش توده اي و چپ بودند.

پس از كودتاي 28 مرداد به دليل اين كه تشكل هاي زنان، دنباله و بخشي از احزاب و سازمان هاي سياسي بودند، آن ها هم زير سركوب رفتند و اين ضعف جنبش هاي ما در اين سال ها بوده است. صنعتي شدن و غلبه كردن و مسلط شدن شيوه ي توليد سرمايه داري از پايان دهه ي 30 و آغاز دهه ي 40 باعث شد تا تعداد كارخانه ها، شركت ها، مراكز توليدي و توزيعي و صنعتي افزايش بيابند. ظرفيت پذيرش شركت كنندگان زن در كنكور دانشگاه ها بالا رود و ما شاهد حضور بيشتر و شفاف زنان در عرصه هاي فرهنگي و توليدي هستيم. زن شهري به عنوان زن فعال و مدرن در اين دوره مطرح مي شود. در سال 1341 رسما" به زنان حق راي اعطا مي شود. البته فراموش كردم بگويم كه براي اولين بار در سال 1323 در دورن جمهوري خودمختار آذربايجان تحت رياست جعفر پيشه وري به زنان حق راي اعطا شده بود، اما با سركوب فرقه ي دموكرات و سقوط جمهوري آذربايجان اين قضيه نيز از صفحه ي اجتماعي پاك شد.

ساله هاي دهه ي 50 خورشيدي اوج مبارزات سياسي در جامعه ي ايران بود. بخش هاي وسيع روشنفكران به گرايشات مبارزه ي مسلحانه روي آوردند. در خارج از كشور « كنفدراسيون دانشجويان و محصلين ايراني خارج از كشور » بستري بود تا دختران دانشجوي ايراني كه در مبارزه درگير شده بودند، به صف مبارزين مسلح رژيم ايران پيوستند. مثلا" من از دو خواهر يعني « پري و ويدا حاجبي تبريزي » مي توانم نام ببرم. كه در يك دوره ي آموزش مسلحانه به كوبا رفتند. اعضاي هيئت همه مرد بودند و اين دو خواهر تنها زنان گروه بودند. نمونه هايي هم داشتيم مثل       كه از طرف « سازمان انقلابي » به داخل كشور آمد و در ذوب آهن اصفهان مشغول به كار شد و در واقع كار سياسي تشكيلاتي مي كرد و در يك حمله از سوي ساواك كشته شد. در داخل كشور دو جريان مشخص كه يكي با گرايش مذهبي در سال 1344 تشكيل شد كه « سازمان مجاهدين خلق » بود و ديگري با گرايش ماركسيستس با نام « سازمان چريك هاي فدايي خلق » بود. دختران و زنان از دانشجويان و بعضا" كارگران به گروه هاي چريكي مي پيوستند. اما فرهنگ كار مخفي و مبارزه ي خشن مسلحانه فرهنگ خاصي ايجاد مي كرد. فرهنگي كه ويژگي هاي مردانه بود. در قاموس آن بايستي لباس گشاد و ساده مي پوشيدي تا تبديل به كالاي سرمايه داري نمي شدي. حتي در زندان بچه هاي چريك از رفيقي كه لباس با رنگ هاي شاد مي پوشيد يا كرم صورت مصرف مي كردند، شديدا" انتقاد مي كردند. تا آن جا پيش مي رفتند كه حتي گوش كردن به موسيقي كلاسيك از تلويزيون زندان را ممنوع كرده بودند. چرا كه تلويزيون به نظام سرمايه داري وابسته بود. كسي هم توجه نمي كرد كه بابا موسيقي كلاسيك، ربطي به استثمار و بهره كشي سرمايه داري ندارد. هنر ربطي به سرمايه داري ندارد.

قيام بهمن 57 تجلي حضور زنده ي زن مذهبي_ زن سنتي_ زن ماركسيست و چپ و زن ناسيوناليست بود. تظاهرات، مبارزه ي مسلحانه، جلسات سخنراني، ميتينگ، همه و همه ضجه ي پرشور زني بود كه خواستار يك حقوق برابر و انساني بود. روز 17 اسفند 1357 يعني اولين 8 مارس پس از پيروزي قيام همه ي اين زنان در مراسم اين روز شركت كردند و البته مورد حمله ي مذهبي ها قرار گرفتند و تظاهرات به خشونت كشيده شد.

من در اين جا صحبتم را خاتمه مي دهم، چون وقت محدود است و هدف من ارائه ي يك فضاي كلي از مبارزات زنان ايراني براي رسيدن به يك حق انساني و عادلانه و يك جامعه ي عاري از استثمار و بردگي است.


نمایشگاه کتاب در ایذه

سلام

نوروز و غیبت های اجباری در دنیای مجازی

فقط امشب به این دنیا دسترسی داشتم و در این فر صت خبر یك نمایشگاه كتاب .

اگر در خوزستان هستید نمایشگاه كتاب در ایذه را فراموش نكنید .

مطمئنا ضرر نمی كنید . از دیدن كتاب ها ، از دیدن ایذه و آثار باستانی زیبایش و خیلی چیزهای زیبای دیگر .

پنجم تا دوازدهم فروردین 85 ، ایذه ، اشكفت سلمان ، معبد تاریخی تاریشا

با حضور انتشارات روشنگران و مطالعات زنان ، نشر دیگر و نشر طلایه پرسو.

این نمایشگاه توسط انجمن الیمای ایذه و با همكاری انجمن فرهنگی هنری سایه برپا شده .

منتظر خبرها ، گزارش ها و عكس هایم از ایذه باشید.