قالب وبلاگ
انجمن فرهنگی هنری سایه
چراغی به دستم چراغی در برابرم من به جنگ سیاهی می روم 

خلیل شهابی

توضیح مدیر وبلاگ : جناب شهابی از مترجمین توانای کشورمان هستند که یکی از کتابهای ایشان با عنوان " اعترافات یک جنایتکار اقتصادی " در همین وبلاگ معرفی شده و مطالبی نیز از ایشان در همین وبلاگ منعکس شده . ضمن ارج نهادن به زحمات و تشکر از همکاری صمیمانه ایشان ، مقاله ی جدید ایشان را در پیش رویتان قرار می دهیم .

اکنون(درماه های سپتامبر–اکتبر 2008)، بااوج گرفتن بحران های اقتصادی ذاتی جهان سرمایه داری و ورشکستگی های پی در پی وزنجیره وارِِِِِِِِِِِِ غولهای مالی غرب، دنیاشاهد مستولی شدن هول و هراس واضطرابی شدید درکانونهای سرمایه داری جهان است. دولت متجاوز، چپاولگر و قانون شکن ابرقدرت آمریکا که، با نزول این آیه ی مقدس بر پیران مرشد سرمایه داری که گویا "بازار خود، بهتر از همه، می داند چه باید کرد"، تا همین دیروز برای سایر کشورها نسخه "عدم مداخله دولت در مکانیسم بازار" را می پیچید،آسیمه سر به میان آمده تا، با صرف مبالغی شگرف و بی سابقه، شاید که از فروپاشی کامل نظام ابرشرکتی پیشگیری کند. امااین هزینه سنگین، طبق معمول، باز هم از جیب کارگر و کارمند مالیات پرداز است که برای پرداخت بدهی های ابرشرکتها هزینه می شود:

سودهای هنگفت نوش جان بخش خصوصی،زیانها و بدهی های هنگفت شان هم سهم مردم! بازار خود بهتر از همه می داند چه کند!!


ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 ] [ ] [ انجمن فرهنگی هنری سایه ]

حسین عارف زاده

معرفی کتاب " اعترافات یک جنایتکار اقتصادی "

نویسنده : جان پرکینز

مترجمان : میرمحمود نبوی / خلیل شهابی

نشر اختران

چاپ اول 1385  / 410 صفحه  / 4200 تومان

کتابی که معرفی ِ آن را پیش رو دارید به نقل از " جان . ای . مک " استاد دانشگاه هاروارد ( برنده ی جایزه ی پولیترز ) ، بمبی ست نوشتاری ، از آن موارد استثنایی که فردی عمیقا دخیل در ساختار ِ امپریالیستی ِ دولتی / ابرشرکتی ِ آمریکا گام پیش گذاشته تا با بیانی صریح کارکرد ِ درونی ِ این ساختار را آشکار سازد .

این کتاب داستانی ست واقعی از شخصی که ضمن اعترافی یزرگ ، خود را یک جنایتکار اقتصادی تعریف می کند و اینگونه آن را تعریف می کند : " جنایتکاران اقتصادی [1]  افرادی هستند حرفه ای که کلاه ِ کشورهای ِ مختلف را در سراسر جهان در ارقام نجومی تریلیون دلاری برمی دارند . آنان وجوه مالی جهانی ، آژانس ایالات متحده برای توسعه جهانی [2] و سایر سازمان های خیریه را به صندوق شرکت های یزرگ و جیب ثرئتمندانی که منابع طبیعی کره زمین را در اختیار دارند ، سرازیر می کنند . ابزرا این جنایتکاران عبارتست از : گزارش های مالی مجعول ، انتخابات ساختگی ، تشویق های مالی ، اخاذی ، سکس و قتل . آنان بازیگران همان بازی قدیمی امپراتوری هستند که در حال حاضر و در این روزگار جهانی شدن ، ابعاد جدید و وحشتناکی به خود گرفته است . "



[1]  EHMS : Economic Hit Men

[2]  US Agency for Int’l Development


ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 ] [ ] [ انجمن فرهنگی هنری سایه ]

ا . منصوری

" كارهایم را كرده ام  تنها كاری كه باید بكنم این است كه عصرها در حالی كه سیگار دود می كنم منتظر مرگ باشم"

                                               كیشلوفسكی ( مصاحبه با نشریه ی ابزروواتور )

زمانی که بسیاری از منتقدان از مرگ سینما سخن می راندند فیلمساز لهستانی ، کریستفکیشلوفسکی به تنهایی به عنوان آوانگارد سینمای تجربی خود را به همگان شناساند ( البته به یاد بیاوریم که دولوز در همین دوران بود که سخن گفتن از مرگ سینما را ابلهانه می دانست چرا که به عقیده ی وی سینما هنوز جنبه های ناشناخته ی بسیاری برای کشف کردن دارد و در حقیقت هنوز از عمر سینما چندان نگذشته است).کیشلوفسکی در فیلمهایش بحرانهای انسان مدرن را اکران می کرد و نشان می داد که چگونه زندگی انسان مدرن بی معنا شده است ، اخلاقیت خود را از دست داده است . زمانی لیوتار در مورد آدرنو گفته بود که در قرن بیستم هیچ فیلسوفی چون آدرنو عزای از بین رفتن  سوژه و فردیت را نگرفته است . شاید این حکم را این گونه بتوان در مورد کیشلوفسکی به کار گرفت که در سینما هم هیچ سینماگری چونان وی از بین رفتن و فروافتادن انسان را نمایش نداده است . به نظر من کیشلوفسکی گسست قاطعی از فیلمسازان نسل قبل از خود ( برگمان ، تارکوفسکی ، برسون و...) داشته است . در حالی که این سینماگران بعدی متافیزیکی به سینمای خود می دادند و شاید بتوان گفت بحرانهای انسان را از این زاویه می نگریستند ، کیشلوفسکی بی معناشدن زندگی انسان را تنها اکران می کند . در سینمای وی خبر از دیوانه ای نیست که انسانها را نصیحت می کند یا کودکی که کف خیابان در لحظه ی مرگ نجات می یابد و یا کشیشی ایمان باخته که نمی داند چرا خدا در بحرانی ترین لحظات سکوت می کند و یا شوالیه ای که نمی تواند مرگ خود را بپذیرد و یا خبررسانی که اخبار تیره ی جهان را می آورد یا شاعری که پس از مرگش در جهانی محاکمه می شود که کسی نمی داند شاعری چیست از این جهت سینمای کیشلوفسکی هیچ ادعایی ندارد حتی علی رغم داشتن اعتقادات مذهبی هیچ تلاشی نمی کند تا اعتقاداتش را بر فیلم تحمیل کند و سرچشمه ی بی معنایی های آدمهای فیلمهایش را (همچون تارکوفسکی یا حتی برسون و اگر کمی پیشتر برویم درایر) در دوری از ارزشهای مذهبی بداند مثلا در شانس کور وقتی پسرک تنها   درکلیسا ایمان می آورد ، فقط از خدا می خواهد که وی را تنها نگذارد ولی چرا پسرک در همان اپیزود تنها می ماند و به تلخی می میرد ؟   

 

[ دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 ] [ ] [ انجمن فرهنگی هنری سایه ]

کاش می شد خیالت را راحت کنم

و خیالم را

که خیال کسی ناراحتِ خیالم نیست.

 

خیالی نیست اما

این کلمات خیالی

عجیب خیال بافی شان گرفته

خیال می کنند می توانند سطرها را جابه جا کنند،

به سطری که نگاه تو را حمل می کند

                                        و مرا

                                             و مقصدی خیال انگیز.

کاش می شد

زهی که می نوازد امروز خبط و خطای خیالم را خراب کنم

تا ببینی

چطور پهلوان ها به مزارعشان برمی گردند

و پنبه درو می کنند

برای روز مباداشان .

 

" حسین عارف زاده "

[ شنبه بیستم مهر 1387 ] [ ] [ انجمن فرهنگی هنری سایه ]

کاظم فرج اللهی

پیرامون حادثه یِ سعادت آباد چند پرسش در ذهن انسان سنگينی مي‌كند.

آيا اين ساختمان بايد الزاماً تخريب مي‌شد؟ اگر جواب مثبت است، مسئوليت اجراي صحيح امر تخريب اين گونه ساختمان‌ها با چه كسي است؟

چرا بايد بيشترين شمارِ قربانيان حوادث ساختمان كارگران باشند؟ چرا شمارِ قربانيان حوادث ساختماني طبق گفته یِ  رییس سازمان کار استان تهران از مجموع 750 مورد حادثه رخ داده در بخش کارگران ساختمانی، طی سال گذشته فقط در شهرِ تهران حدودِ 240 نفر است؟ چرا بايد اکثرِ كارگران ساختماني همواره خرابه‌نشين باشند؟


ادامه مطلب
[ پنجشنبه هجدهم مهر 1387 ] [ ] [ انجمن فرهنگی هنری سایه ]

چقدر شبیه ِ گذشته های دور ِ منی

گذشته هایی

                 که حالا

                          دیگر

                               شبیه من نیستند

چقدر شبیه خاطره هایی شده ای

که از خودم به یاد دارم

چرا نزدیکتر نمی آیی ؟

آنقدر

      که بتوانم

                  قلم در عطرت بزنم

و بنویسم

برای اینجا

            که من ام

و افسوس

            که تو نیستی !


[ چهارشنبه هفدهم مهر 1387 ] [ ] [ انجمن فرهنگی هنری سایه ]

خليل شهابي

     يك بار ديگر، زمانِ اين مناسك سالانةی پراحساس(!)، كه در آن قدرتمندترين افراد جهان براي گريستن زور مي‌زنند، فرا رسيده است. آنها، در شهر هايليگندام آلمان، به صورت نمايشي با دوزخيان روي زمين ابراز همدردي مي‌كنند، بر سينه‌ها مشت مي‌كوبند و بسياري حرف‌هاي ارزشمند و ضروري بر زبان مي‌آورند-مثلاً دربارة تغيير آب و هوا، آفريقا، فقر، و تجارت-اما يك واژه است كه هرگز بر لبانشان جاري نخواهد شد: قدرت ! آنان، با وجود حسن‌نيت‌هاي اشراف منشانه‌شان، هرگز اذعان نخواهند كرد كه قدرتي كه چون شمشيري بر فراز سر ملت‌هاي ديگر به چرخش در مي‌آورند هر چيز ديگري را كه مدعي‌اش هستند نابود مي‌كند.


ادامه مطلب
[ سه شنبه شانزدهم مهر 1387 ] [ ] [ انجمن فرهنگی هنری سایه ]

یادداشتی بر فیلم " ژاکت " ( THE JACKET ) ساخته ی جان میبوری

حسین عارف زاده

بازیگران : آدریان برودی ( برنده ی اسکار برای فیلم پیانیست ) به نقش جان استارکس – کایرا نایت لی به نقش جکی پرایس – کریس کریستوفرسون به نقش دکتر بکر

خلاصه فیلم : جک استارکس یک سرباز ارتش آمریکا در عراق است که به علت اصابت تیری به سرش به نظر مرده می آید اما در بیمارستان صحرایی متوجه می شوند که وی زنده است و تنها حافظه اش را از دست داده . بعد از دو سال در سال 1993 وی طی جریاناتی به قتل یک پلیس محکوم می شود . وی چیزی از آن صحنه به یاد نمی آورد و به علت بیماری روانی از طرف دادگاه روانه ی یک بیمارستان روانی می شود تا تحت درمان دکتر بِکِر قرار بگیرد . ولی دکتر برای درمان وی روش های منسوخ شده ای به کار می برد ، با خوراندن داروهای اعتیادآور و حبس کردن بیمار در یک ژاکت و در کشوی غسال خانه برای ساعت ها ، قصد دارد به وی کمک کند تا حافظه ی خود را به دست آورد .. این روش در مواردی موجب ِ خودکشی ِ بیماران شده که البته دکتر ، انها را بیشتر جنایتکار می داند تا بیمار . در این بین ، جک به جای سفر به گذشته ، به آینده و سال 2007 می رود و متوجه می شود که در سال 1993 فوت کرده ، یعنی درست چهار روز بعد از زمان حال و در زمان این آینده بینی . استارکس به دنبال دلایل مرگ ِ خود می رود تا شاید بتواند از آن جلوگیری کند . در این راه ، جکی پرایس ( کایرا نایت لی ) ، دختربچه ای که استارکس در سال 1993 وی را ملاقات کرده و اکنون بزرگ شده و همچون مادرش معتاد به الکل است ، وی را همراهی می کند . در نهایت جان استارکس موفق به نجات زندگی خود نمی شود اما زندگی ِ مادر ِ جکی نجات پیدا می کند .


ادامه مطلب
[ یکشنبه چهاردهم مهر 1387 ] [ ] [ انجمن فرهنگی هنری سایه ]

کاظم فرج اللهی،مصطفا دهقان، لاله رشیدی

سال 1359؛ جنگ ايران و عراق آغاز شده است. در تمامي منطقه‌ي لرستان، در هر گوشه و كنار كه سرك مي‌كشي نوايِ يك موسيقي محلي، «لرهاي غيور و با شهامت» را دعوت به حضور در جبهه‌ها مي‌كند. آواي «دايه‌دايه،وقتِ جنگه» اگر چه در اصل اشاره به جنگي ديگر و جايي ديگر دارد ولي در حال حاضر وسيله‌اي شده است براي تشجييع لرهاي ايراني.

كوهدشت يكي از شهرهاي استان لرستان است. اين شهر تا پايان جنگ بيش از 20 بار توسط موشك‌هاي عراقي بمباران مي‌شود. حجم تخريب و مصيبت وحشتناك است. مردمِ بي‌گناه اين شهر زير آوارِ خانه‌هايشان دفن مي‌شوند، فرزندانشان قطعه ‌قطعه مي‌شود، مرزعه ها‌يشان در آتش جنگ مي‌سوزد؛ ولي اميد، هنوز براي مردم اين ديار، چراغ روشني است كه در انتهاي اين كوچه‌ي سياه،‌ در باد تكان مي‌خورد. 


ادامه مطلب
[ جمعه دوازدهم مهر 1387 ] [ ] [ انجمن فرهنگی هنری سایه ]

پیام فاضلی

"دوست دارم پس از مرگم مرا بعنوان مردی بیاد آورند که سعی کرده بخشی از زمانه ی خودش باشد و به مردم کمک کند و با دیگران ارتباط برقرار کند،کسیکه سعی می کند وجود خود را بعنوان یک انسان وسعت ببخشد"

قسمت « درگذشتگان » مراسم اسکار امسال هم باید برای مرگ پل نیومن بزرگ تاسف بخورد! از مرگ مارلون براندو به بعد ، مراسم اسکار دیگر چنین « درگذشته ی » قدر و معروفی نداشته! بازیگری که می توانست با قبول هر پیشنهادی،به بازیگری عادی و نه چندان ماندگار تبدیل شود ولی در عوض با انتخاب نقش هایی متفاوت و چالشی ،همزمان هم توجه منتقدان و هم مردم را به خود جلب کند و کار هرکس نیست..!


ادامه مطلب
[ چهارشنبه دهم مهر 1387 ] [ ] [ انجمن فرهنگی هنری سایه ]

موسیقی ام،

سیاهیِ رونده‌ی دوردست!

هزار نُتِ رفته و

هزار نُتِ نیامده . . .

کلمه ام،

سیاهیِ رونده‌ی دوردست!

خوانده‌ی نافهمیده در مردمان و

فهمیده‌ی ناخوانده در تو.

آینه نیستم،

درختی ام شاید که واقعیت‌اش

تصویری‌ست 

         در نگاهِ گذرایِ گذرنده‌ای در گذر

تو ام،

سیاهیِ رونده‌ی نزدیک!

حاضرِ پرسکوتِ چهار فصلِ این اتاق!

تردیدی در مرزهایِ قاطعیت‌ات

مرزی در قطعیتِ تو . . .

مرا به‌تمامی بر افکن،

ایستاده در سیاهیِ من    رونده‌ی مصلوب!

[ دوشنبه هشتم مهر 1387 ] [ ] [ انجمن فرهنگی هنری سایه ]

جاذبه ها و دافعه هاي پيدا و پنهان «كاپيتاليزم» و «پوپوليزم بازار»

 

(نقدي بر مقالة آقاي دكتر غني نژاد تحت عنوان «جذابيت هاي پنهانِ سوسياليسم و پوپوليسم»)

خلیل شهابی

 در آغاز، بد نيست به هراس ها و نگراني هاي مشترك سه تن از برجسته ترين سياستمداران دربارة ايالات متحده آمريكا نظري بيافكنيم:

1- «روح زمانه دگرگون، رهبرانمان افرادي فاسد، و مردممان بي تفاوت خواهند شد. بايد حكومت اشراف سالاريِ شركت هاي انتفاعي را، كه از همين حالا جرأت مي كنند قوانين كشور را زير پا گذارند، در بدو زايش، در هم شكنيم.»


ادامه مطلب
[ یکشنبه هفتم مهر 1387 ] [ ] [ انجمن فرهنگی هنری سایه ]

فردوس حسین نژاد

روبر دسنوس به سال 1900  در شهر پاریس زاده شد و دوران کودکی اش در محله های شلوغ و متوسط ، سرشار از تصویر و خاطره شکل گرفت . در دوره ی متوسطه ، درس ها برایش جذابیتی نداشتند و او ترجیح می داد هوگو و بودلر بخواند ؛ از همین رو، درشانزده سالگی تحصیل را رها کرد، در یک داروخانه مشغول کار شد و همزمان به نوشتن مقاله برای مجله های مختلف پرداخت .

در سال 1919 ، با شروع فعالیت در یک دفتر انتشاراتی ، به محافل ادبی پیشتاز راه یافت و با بنژامن پره و آندره برتون ، بنیانگذار مکتب سوررئالیسم آشنا شد .  در سال 1921 پس از پایان خدمت سربازی ، به گروه سوررئالیست ها و محفل شاعران کوچه ی شاتو ، از جمله برتون ، لویی آرگون ژاک پرور فیلیپ سوپو و میشل لریس پیوست . از دیدگاه سوررئالیست ها بشر در آن سوی واقیعت ، به دانشی تازه دست می یافت که فراتر و والاتر از واقیعت ملموس بود و تنها راه دست یافتن به این واقعیت ، آزاد کردن ذهن از قید نظارت ضمیر آگاه هنرمند و رو کردن به عالم رویاها و توهم و حالت های بین خواب و بیداری و استفاده از فعالیت ضمیر نیمه هوشیار بود. بر این اساس ، سال های 1921 تا 1924  سال های تجربه ی نوشتار غیر ارادی ، خواب های هیبنوتیزمی و روایت خواب برای دسنوس و دوستانس بود و به حدی پیش رفت که برتون او را شاهزاده ی سوررئالیسم نامید.


ادامه مطلب
[ جمعه پنجم مهر 1387 ] [ ] [ انجمن فرهنگی هنری سایه ]

به بهانه ی آخرین ساخته ی کریستوفر نولان ، شوالیه تاریکی (The Dark Knight )

 ا.منصوری

فیلم هایی که بر اساس شخصیت های کمیک ساخته شده اند موجودیت خود را مدیون تقابل دوگانه ی خیر و شر هستند . در این فیلمها حقیقت دیریاب نیست ، بسادگی خود را می نماید . شر هم همواره در سویه ی خود قرار گرفته است. شر در این گونه فیلمها همان است که باید باشد : شر . در نظم وانموده های سینما این تصاویر شاید چون واقعیند ، بیش از حد وانموده می شوند . آن قدر در بودششان اغراق می شود که بتوانند به نظم وانموده ها تعلق گیرند . آشکارگی خیر و شر در این گونه فیلم ها دقیقا به دلیل همین "حادوانمودگی" اشان است . در این نظم نوین وانمودگی فیلم های کمیک ، ما حقیقت را فراموش می کنیم ، چون خیلی ساده آن را دست یافتنی می یابیم . ما همگی طرفدار بتمن می شویم و نه جوکر . همینگونه است که این گونه فیلمها از زندگی فراتر می روند . در زندگی هرروزینه امان نه بتمن است و نه جوکر . این گونه فیلمها پاسخگوی نیاز کودکانه ی ما به یافتن سرپناهی امن هستند ( راستی گروه سنی مخاطبان این گونه از فیلمها را هم ازیاد نبرید ) ما ، بسان بی پناهانی که هر دم از گم گشتگی حقیقت در زندگی روزمره امان نالانیم ، دو ساعت پای فیلمی میخکوب می شویم که حقیقت را برایمان (در آن نظم) به ارمغان می آورد . براستی چرا هاروی دنت که شوالیه سفید بود و بر اساس نقشه ی جوکر شوالیه ی سیاه شد( از خیر به شر تنزل یافت )، در پایان چونان اسطوره ی خیر به همگان معرفی می شود . در نظم وانمایی کمیک فیلم ها ، نباید جایگاه خیر و شر عوض شود ، چون همه چیز همان اول در دال تهی اش به ما داده شده است : در وانمایی محض فرم گرایانه ی خیر در برابر شر . اما شر در این فیلم ها نباید تقبیح شود ، چون امکان قضاوت ارزشی دقیقا خلاف نظم وانموده های فیلم های کیمک است . برای همین است که بازی درخشان دراین فیلم نه از آن کریستین بل ( بتمن ) که از آن هث لجر ( جوکر) است . جوکر است که با بازی چنان درخشان هث لجرمحتوای غیر اخلافی شر را از دست میدهد . شر و خیر در این نظم وانموده ها هر دو دال تهی اند ، هیچ محتوایی ندارند . چرا جوکر برایمان به اندازه بتمن جذاب است ؟ آیا بر خلاف آنچه اول می نماید خیر و شردر این گونه فیلم ها اتفاقا خیلی دیریاب نیستند ؟ کافیست همین فیلم یکبار دیگر نه از نگاه بتمن که از نگاه جوکر ساخته شود، آن موقع شما طرفدار کدام هستید ؟ فراموش نکنید که شر در این نظام جذابیت پنهانی دارد...برای همین است که خیر و شر دیگر اسطوره نیستند .

شوالیه تاریکی در ویکی پدیا ( + )

شوالیه تاریکی در IMDb ( + )


[ شنبه سی ام شهریور 1387 ] [ ] [ انجمن فرهنگی هنری سایه ]

مریکای لاتین در قرن بیستم مهد پرورش دیکتاتورهایی چون ترخیو بود.مردی که بر جمهوری دومنیکن سلطه می راند و در طول سی و یک سال حکومت خود بر این کشور از هیچ جنایتی روی بر نگرداند و تا زمانیکه این جنایتکار در ماشین خود به ضرب گلوله کشته شد مردم این کشور هیچگاه خود را خلاص از یوغ اسارت ندیدند.آنها دیگر آزاد بودند .ولی انسان های زیادی در تحقق این آزادی جان خود را از دست دادند.


ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387 ] [ ] [ انجمن فرهنگی هنری سایه ]

پیمان فاضلی 

از جنگ که برگشتی

به مادرت گفتی :

تنها یک تیر به سمت دشمن رها کردم !

از جنگ که برگشتم

به مادرم ،

حرفی برای گفتن نداشتم

در نزدیکترین گورستان

                 به اشک هایش

                                   خفتم

با یک تیر در قلبم !! 

     ***

" شطرنج "

به دشواری ِ  خواستن

دو خانه به پیش رفت

و می دانست

برای یک هدف بزرگ

یک قربانی کوچک

                 - یک سرباز -

به شماره نمی آید

حتی اگر بازی میان دو دوست باشد .

     ***

نامه با نام خدا آغاز می شود

جنگ

با مرگ اولین سرباز

 

[ یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 ] [ ] [ انجمن فرهنگی هنری سایه ]

ترجمه ی پروا فاضلی

روزانه تعداد زيادي از مردم از جنبه هاي متفاوت رفتارهاي خشونت آميز متاثر مي شوند كه اين رفتارها ربطي به نژاد، فرهنگ ،سن، مقدار پول يا حتي ناتواني هاي شخصي افراد ندارد، در واقع خشونت ربطي به تفاوت ها ندارد و در هر شرايطي مي تواند صورت گيرد. رفتارهاي خشونت آميز عليه زنان كه شامل نمونه هاي رفتاري زيادي مي باشد به اشكال متفاوت فيزيكي، روحي، عاطفي مشهود مي باشند كه تمام اشكال آن جرم محسوب مي شوند. شخص آزاردهنده مي تواند از افراد خانواده،رفيق عشقي،همسر فعلي يا قبلي،آشناي دور يا حتي يك غريبه باشد.امروزه خشونت زندگي ميليون ها زن داراي مراتب اقتصادي،اجتماعي و علمي متفاوت را در سراسر جهان تحت تاثير قرار داده است و به عنوان مسئله اي كه مانع پيشرفت فرهنگي و مذهبي زنان گروه هاي مختلف مي شود همچنان به جا مانده است وموجب تاخير يا توقف در تكامل حقوق زنان براي مشاركت همه جانبه در جامعه مي باشد.                  


ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 ] [ ] [ انجمن فرهنگی هنری سایه ]

ا.منصوری

فردینان دو سوسور

تالیف : جاناتان کالر

ترجمه : کوروش صفوی

 

" در سرتاسر تاریخ علم شاید هیچ فصلی جذاب تر و گیراتر از پیدایش " دانش جدید " زبان شناسی نباشد و شاید بتوان اهمیت آن را با دانش جدید گالیله در قرن هفدهم مقایسه کرد که تمامی تصور ما را از جهان مادی تغییر داد . "  :  ارنست کاسیرر

 

کتاب با فرادید قرار دادن زندگی سوسور شروع می شود . مثلا اینکه در 15 سالگی به پنج زبان مسلط بود یا از علاقه اش به افسانه های آلمانی قرون وسطی ویا بی علاقگی وی به نگارش ( در واقع دوره زبان شناسی وی که مهم ترین کتاب زبان شناسی است نیز توسط شارل بالی و آلبر سه شه یه از روی دست نوشته های دانشجویان سوسور جمع آوری شده است )و زندگی سراسر آرام و به لحاظ علمی توام با موفقیت های چشم گیر(  سوسور در سی سالگی نشان لژیون دونور را به درخواست انجمن زبان شناسی پاریس دریافت کرده بود ) 


ادامه مطلب
[ یکشنبه هفدهم شهریور 1387 ] [ ] [ انجمن فرهنگی هنری سایه ]

 

کار از کار گذشته دیگر

 تا بوی گلی می پیچد  

 دیوانه ای نفس می کشد و   

                        ریشه ای می خشکد.

به دریا چه اعتمادیست

موج های بیکار...

وقتی که ندای خسته ی قایق را

در خود خفه می کند.

 

جان به لب می رسد

و آوایی از آبادی

                    نمی آید. 


ادامه مطلب
[ شنبه شانزدهم شهریور 1387 ] [ ] [ انجمن فرهنگی هنری سایه ]

فردوس حسین نژاد

ژاک پرور در سال 1900 در شهری در نزدیکی پاریس به نام نویی یورسن زاده شد . پدرش در سال 1906 در دفتر مرکزی فقرا- سازمانی که مسئول کمک های مالی به نیازمندان بود - شروع به کار کرد. ژ اک اغلب  پنج شنبه ها را همراه پدر از خانواده های مستمند دیدار می کرد و همین دیدارها بود که او را با فقر آشنا ساخت .

پدر با اینکه درآمد چندانی نداشت ، افراد خانواده را به سینما می برد و این گونه بود که ژاک و برادر کوچکترش ،  پیر، با دیدن فیلم های چارلی چاپلین شیفته ی سینما شدند.ژاک در پانزده سالگی تحصیل را کنار گذاشت و مشغول کار شد. در دوران سربازی ، با ایو تانگی ، ازنقاشان برجسته ی سوررئال و مارسل دومائل دوست شد و این دوستی ، پس از بازگشت آن ها به پاریس ، به همخانگی در کوچه ی شاتودر محله ی مون پارناس انجامید ؛ جایی که بعد ها به محفل شاعران سوررئالیست ( آندره برتون، لویی آرگون ، روبردسنوس و فلیپ سوپو ) تبدیل شد.


ادامه مطلب
[ پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 ] [ ] [ انجمن فرهنگی هنری سایه ]

نگاهی به آخرین ساخته ی ام . نایت شیامالان ، نشان شناس تراژدی (  the happening)

ا . منصوری

آنچه در نگاه اول این فیلم رابرایم جذاب میکرد درون انگاری فاجعه است . بادی در  پارکی در کلان شهر نیویورک یا آیینه تمدن سده ی بیست و یکم می وزد و انسانها را وادار به خودکشی می کند . در یک لحظه زمان می ایستد و همگان بسادگی با هر آنچه می یابند خود را می کشند . این باد کم کم تمام آمریکای شمالی را در بر میگیرد و فاجعه ای مرگبار را رقم می زند . اینبار انسانها قانون جهان دیوانه را نه بر دیگری که بر تن خود حک می کنند : مرگ . در ابتدا نگرشهای مقوله ای مواجه شدگان با بحران جالب می نماید . آن را حمله ای تروریستی می انگارند یا ویروسی همه گیر ناشی از واکنش  درختان و گیاهان به مواد شیمیایی . اما براستی منشا فاجعه در کجاست ؟ فیلم تمام که می شود تنها می فهمیم انگار قرار نیست این باد منشایی داشته باشد . اما زاویه ی دید خود را عوض کنیم . این باد که مرگ انسان را به ارمغان می آورد به گونه ای نمادین آیا بر بی پاسخی خرد تمامیت انگار ، علم خشک اندیش و انسان سرمست از پیشرفتهای جهانی که با برچسبهای پسا صنعتی و پسا فوردیسم برایمان آشناست  ، دلالت ندارد ؟ انسانی که می پندارد همه چیز را حل کرده است یا می تواد حل کند ولی در مواجهه با چیزی قرار می گیرد که در برابرش چونان دیوانه ی نیچه با فریادهای مستاصلانه اش تنها می ماند ؟!!! پایان فیلم این را به خوبی نشان میدهد : زمانی که باد خودبخود از وزش بازمی ایستد و زندگی به طرزمشکوکی ولی امیدوارانه ازسرگرفته می شود . ( این بار این انسان خردمند نمی تواند علت فاجعه را دریابد و آن را خنثی کند . چیزی که معمولا در فیلمهای این چنینی پایان فیلم می شود اینبار به هیچ می آید) فاجعه درست زمانی پایان می گیرد که الیوت و ایما که در کشاکش فاجعه همدیگر را بخشیده اند و می خواهند با هم بمیرند تصمیم می گیرند خود را به باد بسپرند .بی هیچ پروایی و بی هیچ ترسی . در همین لحظه است که باد می وزد ولی بی پیغامبری مرگ. گویا باری دیگرسینما در ستایش عشق و زندگی سرود خود را سرمیدهد . بار دیگر باید هم آوا با هنر فریاد شکستخوردگانی که می پندارند روزی پیروزخواهند شد را شنید . 

 

[ چهارشنبه سی ام مرداد 1387 ] [ ] [ انجمن فرهنگی هنری سایه ]

یونس اسفندیار

در حاشیه کنسرت اخیر وی در اهواز

س: اکر ممکن است کمی راجع به ریرتواری که برای کنسرت انتخاب کرده بودید توضیح دهید

* : واقعیت قضیه این است که ما رپرتواری را برای مدت یک سال می چینیم بدون در نظر گرفتن این نکته که این قطعات در کجا نواخته خواهند شد . یعنی طبع مردم خیلی مطرح نیست . رپرتواری که در اهواز اجرا کردیم ، رپرتوار سخت نبود چون هرچه سنم بالاتر می رود اجرا برایم مهمتر می شود تا سختی و آسانی قطعات . در واقع به نوعی خودم را محک می زنم و آنچه را که دوست دارم روی قطعات اجرا می کنم ولی آنچه در اهواز زدم به نوعی پارت دو بود . یعنی واقعا برای اهواز انتخاب کرده بودم چون جو اهواز را تا حدودی می شناختم تصمیم گرفتم بخش دوم را یعنی بخش آمریکای لاتین را که جزو رپرتوار کلاسیک است اجرا کنم .

س: قطعاتی که از پیاتزولا اجرا کردید آیا تنظیم شده برای گیتار بودند ؟

* : بله این قطعات برای گیتار تنظیم شده بود . و (Benitz   ) تنظیم کرده بود . اما من همیشه آهنگ ها را دوباره تنظیم می کنم . Fingering را حتما دوباره عوض می کنم و ریتم ها و مکث ها و حتی طرز بیان جملات را دوباره سامان می دهم .

س: بله دقیقا همین طور است . شنونده ی آشنا به قطعات ، متوجه تفاوتها می شود . و این تفاوت در رنگ بندی جدید Asturias کاملا مشهود است .

* : البته من این رنگ بندی ها را همیشه تجربه می کنم اما اما در مورد Asturias دیگر خیلی کشش ندارم که دستکاری کنم چون سی سال است که این قطعه را می نوازم . ولی در مورد Tarrega نه . ولی Asturias چون به نوعی مورد طلب عموم است باعث دلزدگی آدم می شود . ولی در کل همیشه سعی می کنم که تمرهای صدایی را عوض کنم . هرچه سنم بالاتر می رود متوجه می شوم که با دستکاریهایی که در قطعات می کنم بیشتر می توانم از نواختن و شنیدن آنها لذت ببرم ....

 

[ سه شنبه هشتم مرداد 1387 ] [ ] [ انجمن فرهنگی هنری سایه ]

  امین کسایی

کتاب در پیرامون خودمداری ایرانیان نوشته حسن قاضی مرادی رساله ای درباب روانشناسی مردم ایران هست. سعی کرده ام خلاصه ای کوتاه از این کتاب (که قطعا نخواهد توانست تمامی مقصود نویسنده را منتقل کند) ارایه دهم.این مطلب خلاصه ای اندک از این کتاب است و تک تک جملات ذکرشده توضیحات مفصلی را در کتاب داراست.

در مقدمه کتاب تفاوت میان خودمداری و فردگرایی (هویت فردی)  بیان میشود تا خواننده فرد گرایی و خود مداری را از ابتدا تفکیک کند...

                  بخش نخست: فردگرایی و خودمداری

فرد گراییمعرف جامعه ی ذره ای شده غرب که حاصل شرایط انقلاب صنعتی و اقتصاد بورژوایی است که در سطح فردی به فردگرایی و در سطح سیاسی به لیبرالیسم تعبیر میشود. خصوصیات اصلی آن از لحاظ اقتصادی:مالکیت خصوصی، از لحاظ اجتماعی- اقتصادی : تقسیم کار و از لحاظ ظ نهادهای جامعه مدنی هست

خودمداری: گرایش انسان به زندگی در محدوده ی رفع نیازها و تحقق منافع و مصالح شخصی و خصوصی بی واسطه فوری و آنی است. فوریت آنها نشان روزمره بودن آنها و استغراق در حوزه شخصی و زندگی که همان زندگی روزمره است میباشد. انسان خودمدار تنها میتواند به ادراک شهودی دست یابد و غرق در جهان است و خود را به عنوان سوژه از جهان جدا نکرده است....

 


ادامه مطلب
[ دوشنبه سی و یکم تیر 1387 ] [ ] [ انجمن فرهنگی هنری سایه ]

فردوس حسین نژاد

پل الوار روز 14 دسامبر 1895 در سن دنی واقع در شمال پاریس چشم به جهان گشود. تصویری که از این شهر در آن روزگار به دست داده اند ، تصویر مکانی دور افتاده با ستون های ضخیم دود و نمای کلیسا ی قدیمی خاکستری رنگ است . پل الوار نخستین سال های زندگی اش را در سن دنی و اولنه سوبوآ می گذاراند.

بازتاب مبهم درختان و دودکش های کارخانه ها در آب راکد آبراه ، در نخستین اشعار الوار به چشم می خورد. در دوازه سالگی ، پل همراه خانواده اش به پاریس نقل مکان می کند . در سال 1914 ، آتش جنگ جهان را در بر می گیرد و ناگزیر به جبهه ی نبرد می شتابد. سالیان سپری شده در آسایشگاه مسلولین و جبهه ، برخورد مدام با تیره بختی رد پای خود را در آثار الوار به جا می نهد.در ژوئیه 1923 آخرین شب نشینی دادا در تاتر میشل پاریس ؛ لویی آرگون ، آندره برتون ، بنژامن پره و الوار نهضت دادائیسم را رها می کنند.

در مارس 1924  ، الوار دستخوش تناقضات ، می اندیشد که"همه چیز را بزاداید" و در آغاز مجموعه مردن از نمردن اظهار می دارد: " برای ساده کردن همه چیز، آخرین کتابم را به آندره برتون اهدا کنم."

در ژانویه 1925  و پس از گشایش دفتر مطالعاتی سوررئالیستی و انتشار نخستین بیانیه توسط برتون؛ پل الوار طی بیانیه ای اعلام می دارد که "سوررئالیسم راهی برای رهایی روان و هر چیز مشابه است."

 


ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 ] [ ] [ انجمن فرهنگی هنری سایه ]

شعر:محمد ابراهیم ابو سنه شاعر مصری

مقدمه وترجمه:حمزه کوتی

نمی دانم چراوقتی شعری ازمحمدابراهیم ابوسنه می خوانم مرابه فضای شعرایران رهنمون می شود.شایددلیلش توجه اوبه طبیعت پیرامون باشد.هرچنداین دلیل قاطعی نیست.امامی توان آن رادلیلی دانست برهمسانی آفاق نگاه این شاعربه زندگی وحیات باشد.تجربه ای که ازمتن ماده وطبیعت برمی خیزدتجربه سالم وتاثیرگذاراست .اگرچه هیچ کس نمی تواندبگویدرازوغمزموفقیت یک متن چیست.

بیژن جلالی می گویدجهان باشاعران به یک زبان سخن می گوید.به خاطرهمین است که گاه می بینیم که متونی گونه گون که به زبان هایی دیگرگون نوشته شده اندچه قدربه هم نزدیک انداگرنگوییم به هم متشابه اند.محمدابراهیم ابوسنه درشهرستان الجیزه مصردرسال1937متولدشد.فارغ التحصیل پژوهش های عربی ونائب رییس رادیوی مصراست.ازجمله کتاب های شعراومی توان به:قلب من وبافنده جامه آبی1965،زنگ های شامگاه1975،مجموعه آثار1985،خاکسترپرسش های سبز1990ودرخت سخن...اشاره کرد...

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه هجدهم تیر 1387 ] [ ] [ انجمن فرهنگی هنری سایه ]

در نقدِ هسته‌ي نظريِ يادداشتي از پژمان رحيمي

روزبه آغاجری

                           به آرتميسِ دوست‌داشتني  كه حضورِ هم‌فكرانه‌اش را  سپاس مي‌گزارم

 

تاريخ‌نگاريِ روان‌شناسي‌گرايانه‌ي چيره بر تحليل‌ها و واكاوي‌هايِ تاريخي كه بي‌شك به ابزاري دمِ‌دستي برايِ تحليل‌هايِ سياسي و اجتماعي تبديل مي‌شود، همه‌چيز را به كاركردها و روندهايِ ذهنيِ فرد فرو مي‌كاهد. او دربندِ برداشت‌ها و مفهوم‌هايِ برساخته‌ي خود است. انديشيدن به روي‌دادها و روندهايِ تاريخي در چارچوبِ روي‌كردي روان‌شناختي ما را به آن‌جا مي‌رساند كه به‌شكلي به‌تمامي ساده‌انگارانه صفتِ خودخواه را به دنبالِ نامِ يك ملت بياوريم و از ياد ببريم كه يك ملت نمي‌تواند ـ جز در گفتاري عوامانه ـ خودخواه باشد. 


ادامه مطلب
[ جمعه چهاردهم تیر 1387 ] [ ] [ انجمن فرهنگی هنری سایه ]

فردوس حسین نژاد

سوررئالیسم یا فرا واقع گرایی ، جنبشی است ادبی و هنری که پس از جنگ جهانی اول در حوالی سال 1920 پدید آمد . عده ای از شاعران و نقاشان به رهبری آندره برتون گرد هم آمدند؛ اغلب این هنرمندان قبلا جزو فعالان دادائیسم بودند و همان روحیه دادا بر آنان حاکم بود با وجود این ، سوررئالیست ها با خشونت بر ضد نیهیلیسم ِ دادا قیام کردند. سوررئالیسم معتقد به تجسم آزادانه و صادقانه ی فرآورده های ذهن است ، بی آنکه عقل و منطق و عرف و آداب و رسوم تغییری در آن ایجاد کند.

سوررئالیسم در درجه ی اول عصیان است . این عصیان هوس روشنفکرانه نیست، بلکه برخوردی است تراژیک بین قدرت های روح و شرایط زندگی .

ظهور سوررئالیسم در کشور دکارت و ولتر ، در سرزمینی که در قید فلسفه های مجرد، هنر های کلاسیک ، تفکر بورژوایی و اقتصاد کارگری است پدیده ای خارق العاده است. سوررئالیسم ، تنها انقلاب فکری و هنری نیست بلکه انقلابی اجتماعی و به ویژه آزادی کامل بشریت است. می توان گفت که نطفه ی همه ی سوررئالیسم در این جمله نهفته است ؛ آندره برتون به مناسبت های گوناگون بیان می کند:" من که مطلقا ناتوانم از اینکه سهمی در تعیین سرنوشتی که برایم مقدور شده است داشته باشم .. .از اینکه هستیم را با شرایط مضحک همه ی هستی های دیگر تطبیق دهم خودداری می کنم! "

از سال 1921 تا 1960 گروه سوررئالیسم بیانه های دادند و در آن ها به مانیفست خود اشاره کردند و در این میان تاثیر بسیاری در شعر  رمان و نقاشی و سینما و هنر های دیگر گذاشتند.

 

تاثیر سورئالیسم بر شعر

برای شاعر که امر شگفت را از خلال واقیعت مشاهده می کند. همه ی دنیا می تواند رنگ شعر به خود بگیرد: آگهی ها، اعلان ها و قطعات بریده ی روزنامه که به طور تصادفی کنار هم چیده شود، تشکیل شعر می دهند. به گفته ی تریستان تزارا: " می توانی شاعر باشی بی آن که حتی یک بیت شعر گفته باشی ... نوعی کیفیت شعری ، در کوچه ، در یک صحنه ی خرید و فروش ، یا هر جای دیگری و جود دارد." شاعر سوررئالیست دقیقا الهام یافته است .

آندره برتون چنین نقل می کند:"سن پل رو هر روز وقتی می خواست بخوابد در خانه اش در کاماره لوحه ای آویزان می کرد که روی آن نوشته بود:" شاعر مشغول کار است."

به عقیده ی سوررئالیست ها شعر می تواند از رمان های سیاه، از قصه های پریان برای اشخاص بالغ الهام بگیرد که رهاورد آن" ترس ، جاذبه ی غرابت ، تصادف و بخت و ذوق تجمل "  است .  بروز این غرایز واپس زده ی انسان ، شاید او را از نگرانی علاج ناپذیرش نجات دهد . همان طور که ژرژ هونیه گفته است ، سوررئالیسم سبب شده است که شعر قدم بلند به جلو بردارد : " شعر از ادبیات و می توان گفت از روی کاغذ به دورن زندگی لغریده است . شعر دیگر هنر نیست ، حالت روحی نیست ، بلکه خود زندگی و خود روح است. شعر ادراک و احساس است ، کاربرد حواس و خاصه حس ششم است ،  روش شناخت است. "

برای آندره برتون و پل الوار ، شعر می تواند چنین تعریف شود : " کوششی برای بازنمایی یا بازگرداندن چیزها یا چیزی که زبان ملفوظ می خواهد درهر آنچه از ظاهر زندگی یا طرح فرضی دارد، از طریق فریادها، اشک ها ، نوازش ها...یا مضمون ها بیان کند... این چیز...از نوع آن انرژی است که پاسخ به این سوال را که "چیست؟ " رد می کند.

در این موج لبریز، شخصیت شاعر ناپدید می شود... او به صورت انعکاس پیوند های جهانی و اهتزاز های اسرار آمیز جهان در می آید . آندره برتون می نویسد: " سال های سال به جریان سیل آسای نگارش خودکار امید بستم تااصطبل ادبیات را به کلی از فضولات پاک کنم .از این نظر اراده ی باز کردن همه ی آب بند ها بی هیچ شکلی اندیشه ی محرک سوررئالیسم است."

مطالعه ی آثار سوررئالیستی " نوعی انعطاف خاص ذهن را ایجاب می کند. خواننده باید از درک روشن نوشته در نگاه اول صرف نظر کند، بلکه نوشته را به چیزهای مختلفی که مصرانه از برابر چمشش می گذرند پیوند بدهد." با فراموش کردن همه ی آن چیز هایی که از فرهنگ ساختگی فرا گرفته است خواهد توانست ، خود را درامواج زندگی درونی غوطه ور کند.

در ادامه به معرفی برخی از شاعران دوره سوررئالیسم و نمونه های از شعر این دوره  می پردازم ...

[ دوشنبه دهم تیر 1387 ] [ ] [ انجمن فرهنگی هنری سایه ]

ا .منصوری

"سینما ، گستره ی آن چیزهایی است كه توضیح ناپذیرند"

                                                                   روبر برسون 

 اردت ( كلام ) : كارل تئودر درایر

تصویر سینمایی دیالیكتیك گریز از/وابستگی به واقعیت است . سینماهمواره در نقطه ای از واقعیت فراتر می رود و قواعد خشك رئالیستی رانابود می كند .اینگر بنابر منطق جهان مرده است . اما یوهانس ،دیوانه ی بی خویشی كه چونان مسیح موعظه می كند در سكانسی تكان دهنده اینگر را زنده می كند . تنها در سینماست كه انسان بی باور مدرن می تواندبه معجزه باور بیارد . در این لحظه ما هم بی هیچ تمسخرو یا بی باوری ای به معجزه ی زنده شدن اینگر باور می آوریم . به این سكانس كه می رسم با خود می اندیشم  كه مصائب  بی پایان ما گویا  تنها در  سینماست كه  پایان می گیرند .  مرگ كه تا لحظاتی قبل چاره ناپذیر می نمود ،اكنون جای خود را به زندگی داده است . گویا اینگر تا ابد زنده است و میكل برای همیشه شادمان ...

 


ادامه مطلب
[ شنبه هشتم تیر 1387 ] [ ] [ انجمن فرهنگی هنری سایه ]


مقدمه و ترجمه: حمزه کوتی

اشاره: شاعرانی هستند که تنهاترین هدفشان شعر گفتن است.اینگونه شاعران کمتر به کنه شعر دسترسی می یابند.شاعرانی دیگر هستند که بیش ازآنکه شعر بنویسند زندگی می کنند.این شاعران در متن زندگی قرار می گیرند.در تماس روحانی وجسمانی با زندگی است که شعر زاده می شود.شاعر بزرگ بحرینی ،قاسم حداد، ازینگونه شاعران است.او بیشتر در حالت لمس کردن زندگی است.او زندگی را تجربه می کند.به خاطر همین  شعرهای او همیشه تا زگی دارد.ویک تجربه را درشعرش پیش نمی برد.وتکراری در آن وجود ندارد.درست همانندعشق. قا سم حداد درمصاحبه ای که نواره لحرش شاعر وروزنامه نگار الجزائری با او داشت می گوید:آنکه در عشق راستین باشد ،در زندگی به خطا نمی رود. او در سال 1948در بحرین متولد شد.تا سال دوم دبیرستان در مدارس این کشور درس خواند.آنگاه  به کا ر در کتابخانه عمومی از سال 1968تا سال 1975مشغول شد.از سال 1980در اداره فرهنگ وهنر وزارت فرهنگ به فعالیت پرداخت.در تأسیس خانه ادبا ونویسندگان بحرین در سال 1969همکاری کرد.وسردبیری مجله (کلمات) را که در سال 1987منتشر شد به عهده گرفت.در سال 1994بزرگترین سایت اینترنتی در زمینه شعر وادبیات عرب را با نام (جهة الشعر)راه اندازی کرد.از مجموعه های شعر او می توان به :بشارت،بیرون شدن سر حسین از شهرهای خیانتکار،خون دیگر،قلب عشق،قیامت،وابستگی ها ،تکه های پران،جوشن ها،تنهایی ملکه ها،قبرقاسم،نهروان،نقد امید،لندن،اخبارمجنون لیلی،گل مجنون(گزینشی از شعر قیس بن الملوح،مجنون،که به صورت ابیات گزینش شده است) اشاره کرد...

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 ] [ ] [ انجمن فرهنگی هنری سایه ]

(درباره ی برنامه ی «زن امروز»،«ستاره درخشش» و «لونا شاد»!!)

پژمان رحیمی

هر انسانی که تا حدی حس مسئولیت  پذیری داشته باشد ، نمی تواند به یکی از جاعل ترین رسانه های کنونی یعنی بخش فارسی صدای آمریکا ( V.O.A) بی تفاوت باشد . این رسانه مجموعه ای حرفه ای و با ساختاری هدفمند است که اهداف خاص سیاسی ، اقتصادی، فرهنگی و نظامی را در همسویی کامل با سیاست  های جهانی دولت ایالات متحده ی آمریکا دنبال می کند . تا اینجای کار امکان دارد که حضرات سوپر دموکرات ، یقه ی ما را بچسبند و بگویند که مگر چه اشکالی دارد که یک رسانه منافع دولت خودش را دنبال کند ؟! همان استدلالی که زمانی با کتاب« ما چگونه  ما شدیم ؟»(1) مثل بختک بر سینه ی هر انسان آزادی خواه و برابری طلب ایرانی افتاده بود و کمی قبل تر از آن توسط کتاب «جامعه شناسی نخبه کُشی»(2) زمینه اش هموار شده بود. از این دیدگاه ، انسان ها گرگ یکدیگر هستند و جهان میدان جنگ همه علیه همه است . بدین ترتیب هجوم سیاسی ، اقتصادی و نظامی کشورهای قدرتمند به کشورهای ضعیف تر امری طبیعی است! روی دیگر این استدلال می گوید که اگر توان مقابله نداریم پس باید تسلیم شد و چون اصولاٌ هیچ طرحی هم برای مقاومت و مبارزه در دست ندارند ( و بهتر بگوئیم تلاشی هم برای ایجاد آن نمی کنند ) نتیجه ی منطقی ، عقلانی و پُر «فایده» را همان هم سویی با سیاست های نا عادلانه ی داخلی و خارجی می دانند ، اگر چه منظورشان در لفافه بیان می شود. اما جالب است که این دموکراتیزمِ اخته ،حداقل مبانی حقوق بشر را هم در سایه ی "قدرت" برتر نظامی –  اقتصادی نادیده می گیرد . به عبارت بهتر گفتمانی شبه دموکراتیک حول منافع قدرت بر تر سیاسی – اقتصادی – نظامیِ آمریکا شکل گرفته است که ضمن تقلیل مبانی دموکراسی لیبرال و عقب نشینی از مبانی لیبرالیسم تحت عنوان نئولیبرالیسم سیاسی – اقتصادی – فرهنگی بروز پیدا کرده است. تغییری که ابعاد نظامی آن بیشتر از همیشه افکار عمومی را آزار داده است اما دیگر ابعاد آن هنوز چندان مورد توجه قرار نگرفته اند و یا بهتر بگویم کمتر به دیده آمده اند و اگر نخواهیم چندان دلخوش کنیم، تلاش برنامه ریزی شده ای در میان است که دیگر ابعاد آن به دیده نیایند و کمترین حساسیت به آن وجود داشته باشد . 


ادامه مطلب
[ دوشنبه بیستم خرداد 1387 ] [ ] [ انجمن فرهنگی هنری سایه ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

انجمن فرهنگي هنري سايه يك سازمان غير دولتي (NGO) در زمينه هاي فرهنگي ، هنري و اجتماعي مي باشد كه در شهر اهواز فعاليت مي كند .
امکانات وب

  • دانلود فیلم